گزیده سردبیر

یه جعبه هیجان‌انگیز پر از هدیه داشته باش

زمانی که کوچیک بودیم، یه خونه‌هایی بود که همیشه برای رفتن به اونجا و یا دیدن بعضی‌ آدم‌ها هیجان‌زده بودیم. مثلاً وقتی می‌رفتیم خونهٔ مادربزرگ یا دیدن خاله یا یه دوست خانوادگی. حتما خوب یادتون هست چرا؟ چون همیشه پای یه هدیهٔ کوچیک وسط بود. گوشهٔ خونه مادربزرگ‌ها بیشتر اوقات یه جعبه یا صندوقی پیدا می‌شد که داخلش چیزهای هیجان‌انگیز برامون قایم می‌کردن! و همینطور بعضی آدم‌ها که هربار می‌دیدیشون یه جایزه برامون رو می‌کردن(مثل انواع شکلات‌ها).

ادامه مطلب...


به چشم ‌نصیحت نگاه نکن، اما بیشتر و‌ بیشتر درس بخون

گوش دادن به نصیحت‌ همیشه کار سختی بوده، مخصوصاً اگر از طرف پدر و‌ مادر باشه. اما دیر یا زود متوجه می‌شین هیچ وقت نصیحت‌هاشون بی‌خود نبود. مثلاً زمانی که می‌گن بیشتر درس بخون ، یا توی درسی که می‌خونی بهترین باش، یا تمام سعیت رو‌ بکن... حتماً هممون این جملات رو زیاد شنیدیم و‌ حتماً خیلی‌هامون راحت از کنارش رد شدیم.

ادامه مطلب...


دفتر کارهای هفتگی‌ خودت رو‌داشته باش

حتماً اول هر هفته که می‌شه شما هم‌ خیلی برنامه برای طول هفته دارید. کارهایی که باید انجام بدید، درسی که باید بخونید، تفریحی که می‌خواین داشته باشید، ملاقات با کسی یا سرگرمی و رفتن به سینما یا تئاتر. خلاصه اول هر هفته هزار جور فکر از ذهن آدم می‌گذره که متاسفانه یکی دو روز نگذشته یا فرامو‌ش می‌شه یا وقت نمی‌کنید بهش برسین و در نهایت هفته با این جمله تموم می‌شه: «این هفته می‌خواستم فلان کار رو بکنم... یادم رفت»

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و نهم

از قدیم گفتن دروغ که مالیات نداره! راست گفتن، دروغ گفتن‌ مالیت نداره ولی اگر دقت کنید، دروغ‌گویی علاوه بر اینکه عواقب خوبی نداره، اعتماد بین طرفین رو از بین‌ می‌بره! این اعتمادی که‌ ما ازش حرف می‌ زنیم اعتمادیه که در طول روز به عنوان شهروند باهاش سر و ‌کار داریم.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و هشتم

حتماً براتون پیش اومده وقتی از وسایل نقلی عمومی مثل مترو یا اتوبوس استفاده می‌کنیم گاهی که خسته‌اید یا بار زیادی دارید، واقعاً دوست دارید یه جایی برای نشستن ‌وجود داشته باشه. همین حس‌ رو ‌امکان داره افراد دیگه‌هم داشته باشن. ولی گاهی که هنوز انرژی دارید یا مسیرتون کوتاهه یا باری ندارید و‌می‌تونید سرپا واستید، یاد اون لحظات سخت بیفتید و‌ به کسایی که احتیاج به نشستن دارن جاتون رو تقدیم‌ کنید.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و هفتم

توی خیابونی که رانندگی می‌کنی همه جور راننده با انواع دست فرمون‌ها وجود داره، از راننده با تجربه گرفته تا تازه کار. گاهی از روی قیافه و سن و سال تشخیص اینکه این راننده تازه‌کاره یا قدیمی سخت و وقت‌گیره! ولی بیایم ‌گاهی اینجوری نگاه کنیم که شاید این راننده یه مشکلی داره مثلاً توی شب خوب نمی‌تونه رانندگی‌ کنه یا کمتر از ما رانندگی بلده، مثل زمانی‌که تازه خودمون پشت فرمون نشسته بودیم و هنوز همه چیز رو نمی‌تونستیم در آنِ واحد تحت کنترل بگیریم. پس می‌تونیم به جای اینکه پشت سرش مدام بوق و ‌چراغ بزنیم و آخر با...

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و ششم

قدیم‌تر‌ها وقتی بیشتر خونه‌ها ویلایی بود، زندگی آرامش و آزادی‌های بیشتری داشت. مهم نبود طرف خونش مهمونی‌ می‌گیره یا دیر وقت حموم‌ می‌ره یا چه وقت جارو‌برقی می‌کشه. ولی الان اکثر آدم‌ها آپارتمان‌نشین شدن و فاصلهٔ بین دو تا خونه فقط یه دیواره با راه پله و‌ حیاط مشترک. پس باید این وسط یه چیزهایی تغییر کنه و برای اینکه هر دو طرف آرامش داشته باشن به خواسته‌های معقول هم احترام بذارن.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و پنجم

گاهی وقتی توی پیاده‌رو ‌راه می‌ری پیش خودت می‌گی ای کاش مردم هم‌ چراغ راهنما داشتن، یا بوق! اصلاً کاش برای پیاده‌روی ‌‌هم مثل رانندگی قانون وجود داشت. می‌دونی‌چه وقت‌هایی؟ زمانی که عجله‌داری و‌ می‌خوای سریع حرکت کنی، یه عده آروم آروم با دل‌خودشون راه می‌رن، یه عده یه دفعه وسط پیاده رو می‌ایستن، یه ‌عده دارن با موبایل حرف می‌زنن یا پیغام می‌دن و قدم‌هاشوتو آهسته می‌کنن، و این وسط اونی که عجله داره می‌موه پشت ‌ترافیک انسانی.

ادامه مطلب...


...89101112...203040...