گزیده سردبیر

پروژه شهروند رنگی – روز بیست و نهم

از قدیم گفتن دروغ که مالیات نداره! راست گفتن، دروغ گفتن‌ مالیت نداره ولی اگر دقت کنید، دروغ‌گویی علاوه بر اینکه عواقب خوبی نداره، اعتماد بین طرفین رو از بین‌ می‌بره! این اعتمادی که‌ ما ازش حرف می‌ زنیم اعتمادیه که در طول روز به عنوان شهروند باهاش سر و ‌کار داریم.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و هشتم

حتماً براتون پیش اومده وقتی از وسایل نقلی عمومی مثل مترو یا اتوبوس استفاده می‌کنیم گاهی که خسته‌اید یا بار زیادی دارید، واقعاً دوست دارید یه جایی برای نشستن ‌وجود داشته باشه. همین حس‌ رو ‌امکان داره افراد دیگه‌هم داشته باشن. ولی گاهی که هنوز انرژی دارید یا مسیرتون کوتاهه یا باری ندارید و‌می‌تونید سرپا واستید، یاد اون لحظات سخت بیفتید و‌ به کسایی که احتیاج به نشستن دارن جاتون رو تقدیم‌ کنید.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و هفتم

توی خیابونی که رانندگی می‌کنی همه جور راننده با انواع دست فرمون‌ها وجود داره، از راننده با تجربه گرفته تا تازه کار. گاهی از روی قیافه و سن و سال تشخیص اینکه این راننده تازه‌کاره یا قدیمی سخت و وقت‌گیره! ولی بیایم ‌گاهی اینجوری نگاه کنیم که شاید این راننده یه مشکلی داره مثلاً توی شب خوب نمی‌تونه رانندگی‌ کنه یا کمتر از ما رانندگی بلده، مثل زمانی‌که تازه خودمون پشت فرمون نشسته بودیم و هنوز همه چیز رو نمی‌تونستیم در آنِ واحد تحت کنترل بگیریم. پس می‌تونیم به جای اینکه پشت سرش مدام بوق و ‌چراغ بزنیم و آخر با...

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و ششم

قدیم‌تر‌ها وقتی بیشتر خونه‌ها ویلایی بود، زندگی آرامش و آزادی‌های بیشتری داشت. مهم نبود طرف خونش مهمونی‌ می‌گیره یا دیر وقت حموم‌ می‌ره یا چه وقت جارو‌برقی می‌کشه. ولی الان اکثر آدم‌ها آپارتمان‌نشین شدن و فاصلهٔ بین دو تا خونه فقط یه دیواره با راه پله و‌ حیاط مشترک. پس باید این وسط یه چیزهایی تغییر کنه و برای اینکه هر دو طرف آرامش داشته باشن به خواسته‌های معقول هم احترام بذارن.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و پنجم

گاهی وقتی توی پیاده‌رو ‌راه می‌ری پیش خودت می‌گی ای کاش مردم هم‌ چراغ راهنما داشتن، یا بوق! اصلاً کاش برای پیاده‌روی ‌‌هم مثل رانندگی قانون وجود داشت. می‌دونی‌چه وقت‌هایی؟ زمانی که عجله‌داری و‌ می‌خوای سریع حرکت کنی، یه عده آروم آروم با دل‌خودشون راه می‌رن، یه عده یه دفعه وسط پیاده رو می‌ایستن، یه ‌عده دارن با موبایل حرف می‌زنن یا پیغام می‌دن و قدم‌هاشوتو آهسته می‌کنن، و این وسط اونی که عجله داره می‌موه پشت ‌ترافیک انسانی.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و چهارم

همون‌طور که همهٔ ما توی ‌خونه‌هامون بعد از استفاده از هر وسیله‌ای اونو سر جای خودش می‌ذاریم تا خونه یا اتاقمون نامرتب و بی نظم نشه؛ وقتی برای خرید توی فروشگاه‌های بزرگ می‌ریم و در آخر دستِ پر بر می‌گردیم، نباید یه چیزی رو فراموش ‌کنیم.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و سوم

صدای بوق صدای دلنشینی نیست، بیشتر مواقع با ترس و ‌اضطراب همراهه. ولی متاسفانه اکثر ما آداب استفاده از بوق رو یا یاد نگرفتیم یا فراموش‌کردیم! مورد‌های استفاده از بوق یک قانون نانوشته‌ای شده که داره انجام و‌ تکرارش برای همه عادی می‌شه.

ادامه مطلب...


پروژه شهروند رنگی – روز بیست و دوم

یه شهروند رنگی رنگی، می‌دونه که باید برای انجام خیلی از کارها در طول روز وارد صف بشه، اما صف ایستادن هم یه نکات ریزی داره که بد نیست به خودمون یادآوری کنیم. بعضی‌ها فکر می‌کنن هرچی‌ به نفر جلویی بیشتر نزدیک بشن یا به شکل خودمونیش، بچسبن‌ صف زودتر می‌ره‌ جلو؛ بعضی‌ها هم‌ فکر می‌کنن اگر یه هلی بدن شاید سریع‌تر نوبتشون بشه. اما اینو‌ بدونید با چسبیدن و فشار دادن به نفر جلویی هیچ تغییری در نوبت شما ایجاد نمی‌شه. فقط این بین، نفر جلویی ناراحت و‌ معذب می‌شه!

ادامه مطلب...


...23456...10...