لیست رنگی - اگر نگران قضاوت دیگران نبودی، چه چیزی رو تغییر میدادی؟ - رنگی رنگی

لیست رنگی – اگر نگران قضاوت دیگران نبودی، چه چیزی رو تغییر میدادی؟

لیست رنگی – اگر نگران قضاوت دیگران نبودی، چه چیزی رو تغییر میدادی؟

گاهی وقت ها نظر و قضاوت بقیه به قدری در زندگی ها پررنگ میشه که حتی اهداف زندگی هم بر اساس اون تعیین میشه. اما یه آدم رنگی میدونه از زندگی چی میخواد و برای رسیدن به اون تمام تلاشش رو میکنه، چون هدفی که با علاقه انتخاب بشه، نه از روی اجبار یا با حرف بقیه، با تمام وجود هم میشه براش انرژی گذاشت و تلاش کرد.

برای اینکه متوجه بشید نظر سایرین چقدر در زندگی تون تاثیر گذاشته، به شرایطی فکر کنید که هیچ کدوم از حرف ها و قضاوت ها مهم نباشه، در اون صورت کدوم بخش ها رو تغییر میدید؟ نظرتون رو در کامنت های همین پست برای ما بنویسید، شاید نظر شما بتونه به فرد دیگه ای که بخش خاصی از زندگیش رو بخاطر بقیه تغییر میده و خودش متوجه نیست یادآوری کنه تا بتونه همونجوری که دوست داره زندگی کنه.

star3

3

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. Shadan
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    واقعیتش میترسم اگه الان بگم بازم مورد قضاوت قرار بگیرم




    • تهمینه
      ۱۲ مهر ۱۳۹۶

      بنظرم از قضاوت دیگران نترس چون اگه هرطورم باشی چه خوب چه بد بازم مورد قضاوت اطرافیان قرار میگیری




  2. هانیه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    اگه دیگران قضاوتم نمیکردن پوششم رو همین امروز عوض میکردم و میرفتم سمت مد و فشن
    من عاشق این رشته ام




  3. زهرا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    شاید تیپم :) هرچند الانم خیلی موافق نظر دیگران نیست اما باز بیشتر باب دل خودم میکردمش




  4. melika
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    پوششم رو




  5. عاطفه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    از شغلی که بهش علاقه نداشتم انصراف دادم و دارم واسه رشته ای که دوسش دارم درس میخونم.
    این تصمیم رو وقتی گرفتم که فهمیدم باید به نظر و قضاوت دیگران اهمیت ندم!




  6. افتاب
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    حتمن بدون ارایش میرفتم بیرون
    بعضی وقتا هم با ی رژ قرمز میرفتم بیرون
    توخیابون مث بچه ها میدوییدم شعر میخوندم




  7. Kimia
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    کل زندگیمو تغییر میدادم




  8. تهمینه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من خیلی وقته نگران قضاوت دیگران نیستم راجع به زندگیم.و هرکاری که بدونم درسته و متو به هدفم میرسونه انجام میدم
    رنگی رنگی خیلی به زندگیم رنگ دادی😘😘




  9. neda
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    از این رشته دانشگاهی انصراف میدادم و میرفتم دنبال علاقم…خ دلم میخواد تا جون ترم دنبال علاقم برم ولی خب نمیشه…




  10. Tina
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    شاید اینجوری بیشتر شاد بودم و کمتر استرس میگرفتم. اگه نگران قضاوت دیگران نبودم دیگه هیچوقت ناخن هامو نمیکندم😊🎈




  11. محبوبه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    پوشش، سبک آرایش، کار و…




  12. شیدا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    فرزند خوانده میاوردم
    موهامو صورتی می کردم
    شلوار راحتی با دمپایی می پوشیدم سرکار
    میرفتم صبجا بدونه اینکه به نگاهه همسایه ها توجه کنم می دویدم




    • من مامان 18سال دارم
      ۱۳ مهر ۱۳۹۶

      من موهام رو صورتی کردم اصلا هم نظر دیگران برام مهم نبود خیییییلی هم خوب شد😄




  13. اسرا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    تا حالا به خاطر قضاوت دیگران زندگی نکردم! همیشه اگه چیزی بوده که باعث قضاوت و تغییر نظر دیگران نسبت به من می شده(البته دیگرانی که برام مهمن)، اونقدر آروم آروم تغییرش دادم که خود اون دیگران هم بهش عادت کردن و منو قضاوت نکردن 😊




  14. Fatemeh
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    تیپمو عوض میکردم رشته ی تحصیلیمم عوض میکردم و میرفتم هنر یا عکاسی و بدون قضاوت دیگران توی خیابون میخندیدم میدوییدم خوشحالیمو نشون میدادم و حتی به مردم همیشه لبخند میزدم




  15. آیسا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    پوششم رو عوض میکردم…
    لاک قرمز میزدم,مانتو میپوشیدم,موهامو رنگ میکردم,موهامو اون مدلی که دلم میخواد کوتاه میکردم




  16. نیلوفد
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    ب صورت مستقل زندگی میکردم .




  17. Mojgan
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    همین الان رشتمو عوض میکردم و میرفتم آشپزی میخوندم و از کارم لذت بیشتری میبردم




  18. zahra
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    رفتارمو تغییر میدادم و باهمه مهربون و صمیمی بودم،و هرطور ک شادم زندگی میکردم




  19. دخترک :)
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    شاید خنده دار باشه ولی من زمان بیشتری رو صرف عشقم میکردم و باهاش بیرون میرفتم ☺ و یا عاشق رانندگی در شبم، ولی واسه یه دختر نمیشه …..

    تجربیات دیگران درباره عوض کردن رشته رو انجام دادم بدون فکر به قضاوت دیگران و موفق هم بودم، توی این مورد نترسید و انجامش بدین 😊




  20. سئودا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    همه چی رو تقریبا جوری که میخوام و بدون توجه به دیدگاه دیگران دارم، با اینکه رشته ی الانم قسمتی از آرزوهات رو میتونه برآورده بکنه. ولی دوست داشتم سر رشته ی هنر و طراحیم بیشتر بود و تو این رشته درس میخوندم :)




  21. Negin
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من خوشبختانه چند سالیه به قضاوت دیگران اهمیت نمیدم وهیچوقت هم هیچ کسی رو قضاوت نمیکنم.چون هر کسی زندگی و هدف و دیدگاه مختص به خودش رو داره. معتقدم هرکسی نظر خودشو داره و نظرش هم قابل احترامه. ولی زندگی من و هدفهام به تصمیم خودم بستگی داره وتنها خودمم که در نهایت باید انتخاب کنم زندگیم چه شکلی باشه.چه این کار باعث افتخارم بشه و چ باعث باعث سرافکندگیم.در هر حال افتخار میکنم به خودم.که زندگیمو خودم دارم میسازم.من از رشته ی دانشگاهیم انصراف دادم.الانم ۲ ساله واسه کنکور میخونم تا به هدفی که تو وجودمه برسم.و اصلا برام مهم نیست دیگران قصاوتم میکنن و مدام میگن این کارم اشتباهه…این زندگی منه نه زندگی اونا😊




  22. Znb. Kh
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من و خانواده م هیچوقت نگران قضاوت و حرفای مردم نبودیم و نیستیم ولی خانواده ی همسرم دائم نگرانن و این خیلی من رو محدود کرده و اذیتم میکنه… اگر اونا انقد اهمیت نمیدادن خیلی به من و همسرم بیشتر خوش میگذشت و انقد محدود نبودیم… امیدوارم بعدا که رفتیم خونه ی خودمون این وضع اذیتمون نکنه…




  23. شادی
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    اگر دیگران انقدر بد نگاه نمیکردن و سرشون تو کار خودشون بود وقتی شاد بودم تو خیابون میرقصیدم و لی لی راه میرفتم و بلند بلند میخندیدم.
    اگر اصرار های مادرم که میگفت مردم چی میگن نبود عروسی نمیگرفتم و با پولش یه سفر عالی می رفتم یا یه کاری راه می انداختیم.
    اگر مردم بذارن دوس دارم کفشامو لنگه به لنگه بپوشم،لباسای خیلی رنگی بپوشم.
    و در آخر از پوشش و حجابم ناراضیم




  24. آتی
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    به پسرعمه ام پیام میدادم دلم براش خیلی تنگ شده البته حوصله امم سر میره دلم میخواست برم دوچرخه سواری لباسای عروسکی بپوشم




  25. مهسا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    از ته دلم داد میزدم




  26. فافا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    همیشه از ترس قضاوت دیگران باید سر و سنگین و خانوم باشم ولی دوس دارم مث یه دختر بچه هر شیطونی ای دلم خواست بکنم.




  27. پیچک
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    شریک زندگیم ام رو




  28. پریسا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    اگه قرار بود چیزی رو تغییر بدم، همین الان از رشته دانشگاهیم انصراف میدادم، با این که ترم اولم و قبلش فکر میکردم جزو علایقمه ولی الان واقعا دوست دارم از دانشگاه فرار کنم!!! ولی چون یه سال پشت کنکوری بودم و الانم یه رشته بدون آزمون دانشگاه آزاد دارم درس میخونم دیگه خیلیییییی آبروم بره فکر کنم پیش مردم! و واقعا اگه بتونم این حس ترس از قضاوت دیگران و تو خودم از بین ببرم بعد از این یه ترم انصراف میدم و میرم دنبال علاقم.




  29. سايه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    دوست داشتم هنر میخوندم و خونمو رنگی میکردم … یه خونه خوشکل رنگی رنگی..
    لباس هایی که دوست داشتم رو میپوشیدم و لذت میبردم
    هرجا ک دوست دارم برم تنهایی با دوستام …
    مستقل باشم




  30. freshte
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    رشته مو تغییر میدادم و میرفتم سراغ علاقه ام…




  31. ساناز
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    خیلی چیزا…کلا نوع زندگیمو…شاید زندگی خیلی بهتر میشد




  32. Golnaz
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من حتما همین الان رشتمو عوض میکردم و میرفتم طراحی میخوندم.کاش حرفِ مردم نبود کاش همه سرشون تو کار خودشون بود.😑




  33. Aida
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من کلا خیلی به قضاوت بقیه اهمیت نمیدم
    اما باتوجه به زندگی خودم و کامنتای دوستان حس میکنم بیشتر محدودیت های خانوداگی یا عرف جامعه باعث شده ما تو یه قفس گیر کنیم و اونی نباشیم که تو ذهنمون هستیم
    اما من دوست داشتم از ۱۸ سالگی جدا زندگی کنم حتی شده تو یه سوپر مارکت کارکنم اما خودم کار کنم و پولمو خرج سفرکنم و یه دختر ماجراجو باشم
    این موضوع تو کشورای پیشرفته خیلی عادیه اما تو جامعه ما یه دختر همچین کاری کنه خیلی حرفا راجبش زده میشه و خیلی برای همه عجیب غریبه چون عرفمون اجازه نمیده ☺️




    • ساناز
      ۱۲ مهر ۱۳۹۶

      موافقم..خیلی عالی میشد




      • sara
        ۱۳ مهر ۱۳۹۶

        دلم میخواست بعد از اینکه کنکور دادم مستقل زندگی کنم و یه کار نیمه وقت داشته باشم و جدا از پدر و مادرم باشم و تابستونا تنهایی برم برای خودم مسافرت هایی که توی دل صحرا و جنگل و کوه باشه با یه کوله پشتی :) و با کفشه پاشنه بلند جوراب پنبه ای بپوشم و موقع خرید کردن حسابی چونه بزنم نه اینکه نگران باشم الان مردم میگن چقد خسیسه یا بدبخته بی پوله چون واقعا دلم نمیخواد با ولخرجی پولی که میتونه واسم مفید باشرو بخاطر نگاهه بقیه بی خیال شم و میرفتم شرکت پدرم و ازش درسای تجارتو یاد میگرفتم :( احساس میکنم با یه مرغ فرقی ندارم




    • ساغرخانوم
      ۱۴ مهر ۱۳۹۶

      من میخوام همین کارو انجام بدم. ۳ سال دیگه… میدونم برام حرف درمیارن اما واسم مهم نیس…. من فقط همین یه زندگیو دارم.




  34. mahtab
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من همین الانم زیاد نگران این قضیه نیستم اما اگ کاملا عقاید و افکارم ازاد میبود پوششم رو کاملا تغییر میدادم و با عشقم تو خیابون میدویدم و بلند میخندیدم و شعر میخوندم




  35. Pegoli
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    خب ظاهرمو تیپمو عوض میکردم…😪
    شاید تیپمو به سمت تیپ پسرونه میکشوندم…شخصیتم نه فقط تیپم..🤗




  36. ریحانه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    خیلی وقته که تصمیم گرفتم به قضاوت های دیگران اهمیت ندم واز این بابت خیلیییییی خوشحالم☺☺☺☺




  37. مهسا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    با ترس از قضاوت بقیه زندگی نکردم واسه همین چیزی نیس که بخوام تغییر بدم




  38. yalda
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    نوع بوششم




  39. Asal
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    الان چون نمیترسم خیلی چیزهارو تغییر دادم
    چون مهم این من چه جوری دوست دارم باشم و زندگی کنم
    مردم أطراف ما همیشه دنبال سرگرمی هستن




  40. ملینا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    ب کسی ک دوستش دارم میگفتم جلو همه ک دوستش دارم .و با خیلی ها جور تر میشدم بدون نگرانی از قضاوت بقیه و پوششمو تغییر میدادم




  41. آتنا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    خیلی کارها هست که ادم دوست داره انجام بده ولی به دلایلی نمیتونه.اتفاقا گاهی اوقات این به نفع ما هست چون نمیدونیم با این تصمیم چه تغییر بزرگی تو سرنوشتمون ایجاد می‌کنیم و دیگه راه برگشتی نیست و پشیمونی فایده ای نداره اکثرا ما از روی هوا و هوس این تغییرات رو طلب میکنیم.پس چه قدر خوبه که قناعت رو تمرین کنیم هم در افکار و هم در اعمال.امیدوارم همه مردم تصمیم بر تغییرات مثبت و بافایده ای بگیرن که مورد قضاوت مثبت ادما واقع بشن.مردم همون وجدان ما هستن و باعث میشن که زیاده روی نکنیم.موفقیت رو برای همه آرزومندم😊




  42. مریمی
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    تقریبا همه چیزم رو تغییر میدادم از جمله رشته تحصیلیم رو.
    دوست داشتم که هنر بخونم…
    میدونم که اون موقع زندگیم خیلی بهتر میشد.




  43. نمونه دوم جودی ابوت
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    من به حرف های دیگران اهمیت نمیدم…
    اما شاید مو ها مو کوتاه میکردم.
    بزرگ تر هم که شدم توی یک خونه زندگی میکنم با کللللیییی کتاب و کللللیییی قهوه😂
    بدون اینکه نظر دیگران برام اهمیت داشته باشه چون واقعا توجهی نمیکنم




  44. مهسا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    خب راسش من خیلی وقته که دارم برای خودم زندگی میکنم و نظر و قضاوت دیگران برام ارزشی نداره مگر اینکه معقولانه باشه…ولی خب اگه بخوام از تغییراتی که تو زندگیم بوجود آوردم بگم اینه که محله ی ما یه محله ی خشک مذهبی نشینه…جوری که اگه لژ کفشت سفید باشه چپ چپ نگات میکنن ولی خشبختانه این نگاه مسخره رو نزدیک ۲-۳ سال پیش کنار گذاشتم و امروز با تیپ های شاد و روشن میزنم از خونه بیرون…اولش واقعا سخت بود،نگاه دیگران،حرف های خانوادم و و و ولی بالاخره موفق شدم و حالا امروز جوری شده که نه تنها من بلکه خیلی از جوون های محلمون حتی چادری ها هم مانتو های رنگ روشن میپوشن…البته باید بگم به موقع خودش تیپ مشکی یا تیره هم میزنیم.
    یکی دیگه از مسائلی که باهاش روبه رو بودم نوازندگی بود…خب همونجور که گفتم محلمون جوری بود که وقتی کسی سمت موسیقی میرفت میشد خراب عالم!!!ولی بازم باهاش جنگیدم و تسلیم نشدم و گیتار زدن رو یاد گرفتم…حالا جوری شده که بعضی وقتا که خونمون مهمونیه من میزنم و گاها بقیه افراد خانواده هم با من همخوانی میکنن…و این یعنی زندگی :)
    البته تو پرانتز بگم که من اصلا نمیخوام بگم چون تو محله مذهبی نشین هستیم پس مذهبی ها بدن و گیر میدن و ال و بل و جینبل!خیر!چون من خودمم آدم مذهبی هستم…ولی دین و شریعت جای خود و زندگی کردن به شیوه خودت در راه درست هم جای خود دارد.
    یکی دیگه از چیزایی که خیلی تو خانوادم پررنگه ولی خوشبختانه من بهش اهمیت نمیدم تعارف های ایرانی که بعضا دیوانه کنندس!!!دم در وایمیستن یه سعات تعارف میکنن که نه توروخدا شما اول برو!غذا میخوان بخورن نه توروخدا شما اول بکش!حرفی میخوان بزنن توروخدا شما اول بگو!خداحافظی میخوان بکنن توروخدا بازم تشریف بیارید،کلبه خرابس،نورانی میکنید،منت سر ما میذاری و و و…!!!وااااای خدایاااااا بسه دیگه!!!بعضی وقتا کار به جایی میرسه که از گوشام دود میاد بیرون!خوشبختانه من این کارو هم کنار گذاشتم و بدون تعارف با بقیه برخورد میکنم…هممون میدونیم که بین احترام و تعارف یه مرز خیلی باریکه که قطقا همیشه حواسم هست که خدایی نکرده بی احترامی به کسی نکنم…و الان جوری شده که تو فامیل همه باهام راحتن…میگن خب مهسا که تعارف نداره بخواد میخواد نخواد نمیخواد:)
    و این یعنی باز هم زندگی :))))
    بیاییم این “مردم چی میگن” رو از بیخ ریشه کن کنیم…ولی حواسمون باشه که بی احترام و بی حرمتی ممنوع!!
    سخته،طول میکشه ولی شدنیه :)))
    مخلص همه ی دوستان رنگی♡




  45. راضیه
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    رشته تحصیلیم را عوض میکردم و میرفتم دنبال علاقه م که فیزیک هست…




  46. سارا
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    حرف و احساس و نظرامو آزادانه بیان میکردم و سعی میکردم با ترسام روبه رو بشم و دیگه از خیلی چیزا نترسم، از تلاش برای خوب به نظر رسیدن تو چشم بقیه دست میکشیدم،ولی از تلاش برای رسیدن به هدف به خاطر تو نمیتونی گفتنا و مسخره کردنای بقیه نه!یه بخشی اخلاقا و رفتارامو تو بیرون از خونه تغییر میدادم تا بیشتر خودم باشم و خوشحال،سر هر چیز کوچیکی معذب نشم،حقیقتو بگم و از گفتنش نترسم
    به بقیه هم یه کارهای خوبی رو توصیه کنم بدون اینکه نگران هر نوع واکنش اونا باشم
    البته چیزهای دیگه ای هم هست که ممکنه یادم نیاد،ولی اگه بتونم حتی یه بخشی از چیزایی که گفتم رو در خودم تغییر بدم،میدونم که بهتر زندگی خواهم کرد
    (برای بالاخره ارسال کردن این کامنت بدون نگرانی از قضاوت و تمسخر بقیه هم کلی تلاش خودمو کردمD:)




    • رنگی رنگی
      ۱۲ مهر ۱۳۹۶


      • مارال
        ۱۲ مهر ۱۳۹۶

        میرفتم پیشه کسی که دوسش دارم و تا هرموقع دوس داشتم کنارش میموندم




  47. آیدین
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    مدرسه و رشتمو عوض میکردم تا وقت بیشتری برای علائقم داشتم و میرفتم دنبال رقص و با شجاعت برای هدفم می جنگیدم،البته الان از قضاوت مردم درمورد هدفم نگران نیسم،از تغییر رشته و مدرسه نگرانم،شاید اصلا ترک تحصیل میکردم!




  48. mina
    ۱۲ مهر ۱۳۹۶

    زندگیمون رو به‌حرف دیگران نچینیم که یه روزی باهمون حرف ازهم پاشیده میشه😊




  49. 😍
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    خوشحالم که پاسخی برای این سوال باقی نزاشتم!!!❤




  50. Danial
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    -رنگی تر میشدم:(

    -توی خیابون میدوییدم و آهنگ میخوندم میپریدم ،میرقصیدم:)
    (یکی از آرزوهامه این کارررر :))) )




  51. مینا
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    سلام و ارادت
    خب راستش من همیشه به آموزش علاقه داشتم دوست داشتم معلم دبیر یا استاد دانشگاه بشم الان دارم ریاضی میخونم تو دانشگاه و تقریبا تو مسیر هدفم دارم قدم میزنم و از این بابت خوشحالم پرچم علوم پایه بالاس 😅😆 اما اگر میخوام چیزی رو تغییر بدم مطمئناً شرایط اقتصادی میبود چون اصولا من همیشه به پول بیشتری نیاز دارم اما من خسته نمیشم که هیچ‌وقت حتما یه روزی میرسه که پول بیشتری در بیارم و اون روز زیاد دور نیست موفق و پیروز باشین و اینم به همه هم سن های خودم بگم که اصولا دنیا دو روز بیشتر نیست خوش باشین 😊😙✌✋




  52. سمانه
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    تیپمو عوض میکردم و هرلباسی که دوس داشتم میگرفتم نه اینکه هرچی مادرم بگه و جامعه عرف باشه
    به کسیم که دوس داشتم رک و راست میگفتم تا ببینم نظرش چیه




  53. asal
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    خیلی دوست داشتم که با لباسای رنگی برم بیرون و بدون توجه به نگاه دیگران تو خیابونا دوچرخه سواری میکردم.




  54. نیلو
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    ۱) مهمترینش اینه که اگه قضاوت مردم برام مهم نبود یه دوچرخه میخریدم‌ و از همسرم میخواستم که تو همین پارک نزدیک خونمون یا هر پارک دیگه ای بهم دوچرخه سواری یاد بده، و برام مهم نباشه که بقیه سرزنشم کنن که توی این سن دوچرخه سواری بلد نیستم.
    ۲) و گاهی وقتا حتی یه ذره آرایشم نمیکردم، و اهمیت نمیدادم که بقیه درمورد ظاهرم چه فکری میکنن، هر چند که در هر صورت آرایشم همیشه خیلی ملایمه.
    ۳) شاید یکبار موهامو کوتاه کوتاه میکردم و یه رنگ خاص میکردم.
    ۴) صبحها میرفتم‌تو پارک میدویدم.
    فعلا همینا یادم میاد




  55. Hadis
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    خیلی از جزییات زندگیم تغییر میکرد مثل نوع لباس پوشیدن و رنگی که برای لباسام انتخاب می کردم
    همینطور یک سری از کلیات زندگیم مثله شغلم




  56. هدیه
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    اگه نمیترسیدم تیپ و قیافم و تغییر میدادم موهام و مدلی که دوست داشتم کوتاه میکردم شلوارهای کوتاه و مانتو جلو. باز میپوشیدم ولی متاسفانه توی جامعه ما طوری جا افتاده که دخترها تو خونه پدرشون نمیتونن کاری کنن و حتما باید ارزوهاشون و ببرن تو خونه ی همسرشون ما تو دوران جوانیمون نمیتونیم راحت با یه پسر حرف بزنیم و بهش اعتماد کنیم چون اون وقت از نظر مردم دختر خوبی نیستیم راستش دختر بودن تو ایران خیلی سخته




  57. مهسا
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    اینکه ازاد زندگی کنم….




  58. mina
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    همه ی زندگیمو تغییر میدادم




  59. Mahta
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    رشته تحصیلیم
    نه اینکه همین الان از رشته ام بدم بیاد
    ولی مطمئنم که انتخاب اول و عزیزترین انتخابم این نبود
    که شاید اگه بابام میذاشت یا اگه از اینکه بقیه چی میگن نمیترسیدم همین الان که ترم پنجم عوض میکردم رشتمو میرفتم دنبال علاقم




  60. مرضیه
    ۱۳ مهر ۱۳۹۶

    صد در صد پوشش




  61. arefe
    ۱۴ مهر ۱۳۹۶

    جالبه!!خیلیا با نوع پوششو حجابشون مخالفن خیلیا میخوان موهاشونو رنگ کنن یا تیپ مورد علاقه خودشونو بزنن یا تو خیابون بدوند و برقصن…یا شایدم بخوان هنر بخونن!!
    من هیچ وقت نگران قضاوت دیگران راجع به خودم نبودم!!خوب و بد که باشی بازم بقیه قضاوتت میکنن پس فایده ای نداره…نظر من اینه (که البته خودمم سعی کردم اینجوری باشم)راهی رو انتخاب کنی که هم درست باشه و هم دوسش داشته باشی …انتخابی که پشیمونی نداشته باشه و باعث سرشکستگی آدم نشه…کم هستن کسایی که به این جور چیزا اهمیت بدن




  62. Nazgolkp
    ۱۴ مهر ۱۳۹۶

    من قبلا حتی نمی تونستم توی جمع صحبت کنم .. از قضاوت شدن می ترسیدم و همیشه ی همیشه حالم خراب بود و زجر می کشیدم.. یه کار رو اگه می خواستم انجامش بدم یا حرفی رو اگه می خواستم بزنم مدتها با خودم کلنجار می رفتم .. که من اگه این کاررو انجام بدم ، اگه این حرف رو بزنم .. میگن تو فلان طور هستی پس بهتره این رو نگم ، یا این کاررو انجام ندم ، و و و و… من کلافه شده بودم و رو به افسردگی بودم که با مشاوری صحبت کردم و ایشون به من گفتن که : تو با انجام هر کاری با خودت میگی دیگرون در موردِ من چه فکری می کنن.. به من کتابی رو معرفی کردن و من با خوندن اون کتاب و البته تلاش های خودم تغییر کردم و تبدیل شدم به یه آدم کاملا متفاوت ، تبدیل شدم به آدم رویاهام.. اسمِ کتابی که خوندم متاسفانه و متاسفانه یادم نیست که بنویسم و دوستان ازش استفاده کنن..:( در ضمن من خودم گاهی اوقات باز میترسم از قضاوت شدن که سریع پیشگیری می کنم و نمیذارم که حتی بهش فکر کنم..
    ولی الان فکرش رو که می کنم ، اگه فرهنگ جامعه ی ما کمی فرق می کرد و یا من کمی شجاع تر می بودم ، لباسهای بچه گونه ، و خیلی خیلی فانتزی که معمولا ازش به عنوان لباس خواب استفاده میشه برای دخترا ، اونهارو می پوشیدم ..یا می رقصیدم توی یه فضای عمومی.. و شاید من باید روی موردِ دومی کار کنم روی خودم ..:))
    مرسی برای بودنت رنگی رنگی جان.💜




  63. فاطمه
    ۱۴ مهر ۱۳۹۶

    من کلا قضاوت دیگران واسم مهم نیست البته نظرشون چرا ولی تا جایی که بتونم سعی میکنم خودم باشم مثلا
    _جورابای لنگه به لنگه میپوشم😀
    _کفش ال استار لنگه به لنگه(البته اینو هنوز امتحان نکردم) مثلا ال استار سبز و قرمز یا قرمز و ابی یا قرمزو سیاه😂😂
    _لباس رنگ وارنگ
    _گردنبد های خوشگل
    _و تغییر رشتم به هنر که اگه فوامیل محترم بفهمن در این زمینه کله من را کنده و انگیزه ام در این زمینه را به صفر میرسانند
    که ایشالا رتبه یک میشم☺




  64. محبوبه
    ۱۴ مهر ۱۳۹۶

    میشم ادمی که تو ذهنم هست و دوست اش دارم😍 نه چیزی که بقیه از ام انتظار دارند😒




  65. پردیس
    ۱۵ مهر ۱۳۹۶

    من یک بار برای همیشه تصمیم گرفتم نظر دیگرانو نادیده بگیرم و بی توجه به حرف همه، حتی پدر و مادرم سال پیش دانشگاهی مدرسه رد رها کردم، توی مدرسه بزرگسالان اسم نوشتم و خوندم برای هنر و رشته نقاشی!
    قبول هم شدم، نمیگم خیلی موفقم! ولی خیلی خوشحالم واقعا :)
    بیشتر از نظر و ترس از قضاوت شدن توسط دیگران، از محدودیت هایی که خانواده ام به خاطر این مسائل بهم تحمیل می کنند میرنجم و مثل اکثر کسایی که اینجا کامنت میذارن، از پوششم و اینکه نمیتونم چوری که دلم میخواد باشم و بگردم ناراضی ام.




  66. خانومه امیرآقا
    ۱۷ مهر ۱۳۹۶

    خیلی سوال جالبیه… تنهاکاری که میکردم اینکه بادوچرخه بیرون میرفتم… همین… خوشبختانه چیزدیگه ای به ذهنم نمیرسه چون راضی ام ازشرایط الانم;-)




  67. هستی
    ۱۷ مهر ۱۳۹۶

    نوع رقتارم پوشش هم تا حدودی چیزی هست که خودم میخوام-شاید سبک زندگی




  68. الی
    ۱۷ مهر ۱۳۹۶

    نظر دوستانو میخونم می فهمم که چقد دغدغه هامون یکیه…شاید اگه قضاوت مهم نبود الان دانشگاهو انصراف مبدادم و کنکور هنر میدادم.
    موهامو یه رنگ دخترونه جلف می کردم
    تنهایی مسافرت می رفتم.
    دلم یه تنهایی زیاد میخواد




  69. fateme
    ۱۹ مهر ۱۳۹۶

    تا الان کاری به نظر دیگران نداشتم و جوری زندگی کردم که دوست داشتم



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...