مطالعه گروهی با رنگی رنگی - یک پاراگراف از کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه - رنگی رنگی

مطالعه گروهی با رنگی رنگی – یک پاراگراف از کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

مطالعه گروهی با رنگی رنگی – یک پاراگراف از کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

زندگی رنگی یعنی یه زندگی با کیفیت، یکی از چیزهایی که کیفیت زندگی رو بالا میبره مطالعه هست، هر کتابی حرفی برای گفتن داره، چیزهای جدیدی به ما یاد میده، باعث میشه فکرمون بازتر بشه و جنبه های جدیدی از موضوعات مختلف رو ببینیم، امروز براتون یک بخش از کتاب « حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه » اثر مصطفی مستور گذاشتیم.

اگر تا حالا کتاب « حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه »  رو نخوندین این پاراگراف میتونه شما رو با سبک اون آشنا کنه، اگر هم قبلا این کتاب رو خوندید بخش هایی از اون یا نظرتون در مورد اون رو بگید تا بقیه بیشتر با اون آشنا بشن.

2

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. صدف
    ۳ خرداد ۱۳۹۶

    اوایل کوچک بود.یعنی من این طور فکر می کردم.اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد. آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد. حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود، می ترسم. از چیزهایی که برای نگاه کردن شان-بس که بزرگ اند- باید فاصله بگیرم، می ترسم.از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در “دوستت دارم” خلاصه اش کنم، به شدت ترسیده ام. از حقارت خودم لج ام گرفته است. از ناتوانی و کوچکی روح ام.فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند. فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند.اما نماند. به سرعت بزرگ شد. از لای انگشتان من لغزید و گریخت. آن قدر که من مقهور آن شدم. آن قدر که وسعتش از مرزهای “دوست داشتن” فراتر رفت. آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد.



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...