پیشنهاد کتاب - آدم ها - رنگی رنگی

پیشنهاد کتاب – آدم ها

پیشنهاد کتاب – آدم ها

کتاب آدم ها، مجموعه ای از داستان های خیلی کوتاهه که هر کدوم یه تیکه از زندگی یک آدم رو تو نهایتا سه صفحه توصبف میکنن. بعضی هاشون عجیبن، بعضی هاشون خیلی ساده ان و بعضی هاشون شبیه زندگی خود ما هستن. بعضی از این آدما رو به اسمای بامزه صدا میکنن، مثل جلال دلقک، حسن شلغم، خسرو خرگوش و حمید دراکولا. بعضی هاشون هم اسمایی دارن که هیچ به زندگیشون نمیخوره، مثل سلطان که  ” تضاد عجیبی بین اسم و کارش بود.”  و این که خیلی از داستان ها تو فضای جنگ و جبهه هستن.

داستان ها انقد کوتاهن که تو هر فرصتی میشه خوندشون، مثل یه ستون از روزنامه. ولی به خاطر همین کوتاهیشون تقریبا هیچ داستانی آدم رو غرق فضای خودش نمیکنه.

 

یه قسمت از کتاب:

در خیابان ما ابی گوش دراز از بزرگترین خواننده های جهان هم معروف تر بود؛ خودش نه، صدایش. چه عرعر هایی داشت. بچه ها دوره اش میکردند و میگفتند: “جان ابی یه دهن، یه دهن.” ابی چنان عرعری سر میداد که حتی خوش آوازترین خر ها هم بعید بود شک کنند این صدا، صدای یک آدم به درد نخور است. اوضاع و احوال قیامت میشد وقتی مسابقه فینال داشتیم. ابی می آمد کنار زمین خاکی محله می ایستاد تا بازی ما را تماشا کند. آنقدر بچه های ریز و درشت به هوای عرعر به زمین فوتبال می آمدند که جای سوزن انداختن نبود. وقتی تیم مقابل گل میخورد، زمین در یک توافق ناخودآگاه سکوت میشد و ناگهان ابی میزد زیر عرعر. چنان عرعری میکرد که حتی از قوی ترین خرهای نر دنیا هم بعید بود. بعد همه دست میزدند؛ نه برای ما که برای ابی. به یاد ندارم به خاطر عرعرهای ابی تا به حال تیم غریبه ای از آن زمین برنده بیرون رفته باشد. بعضی وقت ها ابی همان طور که توی خانه شان نشسته بود و میفهمید ما توی خیابان هستیم می زد زیر عرعر یعنی این که من خانه ام بیایید حال کنیم و ما میرفتیم خانه شان. مادر پیری داشت و خواهری هفده هجده ساله چاق و کوتوله که عقب مانده بود و جان ابی برایش درمیرفت. وقتی می نشستیم ابی به خواهرش میگفت: “حجابت کو؟” و خواهرش مثل بچه های کوچک که بلد نیستند چادر سر کنند، چادر را می انداخت روی سرش و جلوش را نمیدید. ابی میگفت  “قربون اون چادر سر کردنت.” خواهرش چادرش را از سر برمیداشت و میگفت: ” اَ… اَ… اَ…” ابی میگفت: “کوچولو یا گنده؟” خواهرش دست هایش را تا میتوانست باز میکرد و به سختی میگفت: “گن… گند… گنده.” ابی برایش عر میزد و خواهرش میخندید و آب دهانش از چانه اش سرازیر میشد و دست هایش را محکم به هم میکوبید. ابی با شعف میگفت: “دادا قربونت بره.”

 

 آدم ها

نویسنده: احمد غلامی

 نشر: ثالث

 قیمت: ۱۰هزار تومان

 

پروژه کتاب اداره رنگی رنگی

ما در اداره  رنگی رنگی یک پروژه داخلی شروع کردیم ! دوشنبه ها روز انتخاب کتابه ! هر کدوم از اعضای تیم  یک کتاب از کتابخونه رنگی رنگی انتخاب میکنه و تا دو شنبه بعد اونو می خونه. بعد خودش یک یادداشت معرفی درمورد کتاب می نویسه و ازش عکس میگیره . بعد اینجا منتشرش می کنیم تا تجربه هامون رو با آدمهای رنگی بیشتری به اشتراک بذاریم :)

این سومین کتاب از پروژه کتاب اداره رنگی رنگی هست . با تشکر از آتنای عزیز 🙂

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. نرجس
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    با سلام
    اینکه گفتید از کتابخونه رنگی رنگی کتاب بگیریم یعنی چی؟ کتابخونش کجاست؟منظورتون این نیست که اگه کتاب خوبی خوندیم ازش بنویسیم و عکس بندازیم آیا؟




    • مجله آنلاین رنگی رنگی
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

      منظور دقیقا همینه 🙂
      این کتابخونه کوچک و داخلی اداره رنگی رنگیه 🙂




  2. نازی
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    وای من همین الان رفتم تقویم رنگی رنگی رو دوباره دانلود کردم و چون با پرداخت درون برنامه ای بود کلللللی خوشحال شدم با اینکه بعضی چیزاش نیاز به پرداخت پول داره که من هنوزم میگم بلد نیستم و اگرم باشم شرایط پرداخت پولشو ندارم ولی دستتون درد نکنه 🙂
    بااینکه هنوز نمیدونم به خاطر لطف شماست که تقویم رنگی رنگی حرفه ای
    پرداخت درون برنامه ای داره یا شایدم به خاطر لطف برنامه ی بازاره؟ :۰




    • مجله آنلاین رنگی رنگی
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

      لطف خودمان هست :دی




  3. نازی
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    راستی پروژتون هم خیلی عالیه من سعی خودمو میکنم که شرکت کنم 🙂 کتاب هم جالب بود ولی من دلم خیلی واسه خواهر ابی سوخت :'(




  4. نازی
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    خیلی دوستتون دارم شما خیلی مهربونید من تونستم تقویم حرفه ای رو تقریبا داشته باشم 😉 بازم خوبه واقعا ازتون ممنونم:)




  5. مرجان
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    اما من لحن بی ادب کتاب رو دوس ندارم




    • مجله آنلاین رنگی رنگی
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

      منظورتون احتمالا لحن عامیانه هست دیگه ؟ 😉




  6. فرشته
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    منمدوست دارم بهتونکتاب معرفی کنم .
    من توکتاب خوندن رکورد دارم




    • مجله آنلاین رنگی رنگی
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

      این که خیلی خوبه ! 🙂




  7. پونه
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    مرســــــــی این ایده عالیه :*




  8. نیلو
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

    خیلی پروژه عالی ایه.دمتون گرم.




  9. نیلوفر
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

    خیلی کتاب ساده روان و دلنشینیه
    پیشنهاد میدم حتما بخونید…




  10. سپیده
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

    آخ جون عالی است!!!!!خیلی ممنووووووووووووووونیم!امروز که دوشنبه نیست؟! 🙂




    • مجله آنلاین رنگی رنگی
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

      نه وی چون نمایشگاه کتابه زودتر گذاشتیم



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...