مصاحبه رنگی رنگی با دختری که در نپال مدرسه ساخته - رنگی رنگی

مصاحبه رنگی رنگی با دختری که در نپال مدرسه ساخته

مصاحبه رنگی رنگی با دختری که در نپال مدرسه ساخته

رنگی رنگی یک سبک زندگیه . زندگی ای که در اون با جزئیات ساده ، روزهای شادتری می سازیم و تلاش می کنیم رویاهامون رو واقعی کنیم :)
امروز یک مطلب خوب آماده کردیم براتون. کمی متفاوت تر از تمام مطالبی که تا به حال داشتیم. امروز با هم سوار بر هواپیمای خیالی رنگی رنگی می شیم و به دنیای رنگی یک دختر کانادایی می ریم .
h1-
اسم این دختر رنگی Emma Contaoe ( ایما) هست . یک دختر ۲۷ ساله متولد کانادا با پدر و مادری اهل فیلیپین که برای واقعی کردن رویاهاش سر از کوه های نپال درآورده، اونجا یک مدرسه ساخته و حالا با یک لبخند بزرگ روی صورتش داره نقشه های هیجان انگیز بعدی اش رو می کشه :)

h1-
رنگی رنگی یک مصاحبه اختصاصی با ایما کرده . چرا ؟ چون دوست داشتیم این دختر رنگی رو بشناسید ، بیشتر در موردش بدونید و بعد از خوندن داستانش چشماتون رو ببندین و فکر کنین شما چقدر با رویاهاتون فاصله دارین :)

h1-

داستان از اینجا شروع شد که :
مسئول روابط عمومی یک شرکت فعال و خلاق در مونترال کاناداست .  یک روز خیلی اتفاقی در یک مکالمه شنیدیم که برای ساخت یک مدرسه در نپال پول جمع کرده . همین کافی بود که بلافاصله شروع کنیم به سرچ کردن در موردش در اینترنت و با وب سایت travellingmovement آشنا بشیم . درست بود . ایما یک رویا داره و اون بهتر کردن دنیا از طریق سفر هست. فهمیدیم یک آدم رنگی هست . پس یک گپ دوستانه با هم ترتیب دادیم.

2

ایما ! تو رو میخواهیم به یک عالمه آدم رنگی معرفی بکنیم . آدمهایی که مثل تو رویاهای قشنگ دارن. بعضی هاشون در راه رسیدن به رویاهاشونن بعضی هاشون به امید و انگیزه بیشتری نیاز دارن.
چقدر خوووب ! ولی من آدم معروف و سرشناسی نیستم !
خب چه بهتر ! حس خوبتری از خوندن داستانت خواهند داشت :) اول درمورد خودت بگو .
اسمم ایما هست . ۲۷ سالمه و در کانادا به دنیا اومدم . اما پدر و مادر فیلیپینی دارم. در کانادا لیسانسم رو گرفتم و تا قبل از فارغ التحصیلی فکر میکردم به مد و طراحی لباس علاقه دارم. اینم بگم که من در اون سن یک دختر خیلی وابسته بودم. انقدر زیاد که حتی تنهایی دوست نداشتم هیچ جایی برم همیشه یا کنار مادرم بودم یا دوستانم .

3
 پس چطوری به نپال و اورست رسیدی ؟؟؟
بعد از تموم شدن درسم فهمیدم سفر کردن رو بیشتر دوست دارم . از طرفی دلم میخواست آدم مستقل تر و قوی تری باشم . ولی هیچ چیز برام خیلی واضح و معلوم نبود که بدونم دقیقا می خوام چه کار کنم . پس در یک حرکت هیجان انگیز تصمیم گرفتم یک بلیط یک طرفه به استرالیا بگیرم. خواهر بزرگم اونجا زندگی می کرد و به نظرم اومد بهترین مقصد هست . وقتی رسیدم باید می رفتم سر کار . چون از خانواده مرفه ای نبودم که منتظر باشم هر ماه هزینه مخارجم به حسابم واریز بشه . رفتم در یک هتل – مسافرخونه کوچیک مشغول به کار شدم. اونجا با دیدن جهانگرد ها و توریست های کوله پشتی به دوش، من هم تصمیم گرفتم برای یک سفر برنامه ریزی کنم . رفتم پیش خواهرم و بهش گفتم می خوام سفر کنم . با هم قرار گذاشتیم پول پس انداز کنیم و بعد در خود استرالیا بریم مسافرت و چند شهرش رو ببینیم . ما اینکار رو کردیم و بعد تازه متوجه شدم که من خیلی خیلی سفر دوست دارم. این بار خواهرم گفت بیا پولامون رو جمع کنیم بریم نپال ! هم ارزونه هم من زیاد در موردش مطلب خوندم ! خیلی سفر خوبی خواهد شد. دوباره پول جمع کردیم و رفتیم نپال . انقدر این سفر هیجان انگیز بود که وقتی برگشتم استرالیا فقط تصمیم داشتم کار کنم و پول جمع کنم و دوباره برگردم به این کشور. این بار قوی تر شده بودم و جسور تر . چند کشور اسیایی دیگه رو هم سفر کردیم ( با خواهرم ) و هر جا پول کم میاوردیم سعی میکردیم با کارهای ساده درآمد کمی دربیاریم .
تو اونجا یه مدرسه ساختی ! داستان اون چیه ؟
برگشته بودیم استرالیا که سال ۲۰۱۵ بود و خبردار شدم نپال زلزله شده . من دو بار اونجا رو دیده بودم و چند دوست پیدا کرده بودم . با خودم فکر کردم اونها الان زندگی ساده شون زیر و رو شده و تصمیم گرفتم پس انداز سفر بعدیم رو به اونها بدم که کمک بشه بهشون . حساب کردم میتونم ۵ هزار دلار بفرستم براشون . ناگهان یادم اومد وقتی دانشجو بودم چند بار در کارهای خیریه شرکت کرده بودم و پول جمع کرده بودم . با خودم گفتم یک سایت میزنم و داستان رو تعریف میکنم توش شاید ۵ هزار دلار دیگه هم جمع شد ! پس با ساده ترین امکانات و با کمک یکی از دوستانم یک وب سایت خیلی خیلی ساده درست کردم. ۵ هفته نشد که ۱۲ هزار دلار کمک مردمی جمع کرده بودم ! یعنی آدم هایی که نمی شناختمشون ۱۲ هزار دلار پول داده بودن که من برم بدم به دوستانم در نپال تا خوشحال بشن ! بعد در اینترنت دنبال یک خیریه می گشتم که در نپال فعال باشه و این پول رو بهشون بدم . وسط جستجو هام به خیریه ای برخورد کردم که پناهگاه های ساده می ساختند از این منطقه . باهاشون که صحبت کردم قرار شد با پولی که جمع کردم یک مدرسه در یکی روستا ساخته بشه و بعد هم پیشنهاد دادند خودت هم بیا هم نظارت کن به پروژه ات هم کمک کن ! این شد که من ۶ هفته رفتم نپال. پا به پای کارگرها و اعضای اون انجمن خیریه مصالح جا به جا کردم و کنار روستا نشینان زندگی کردم تا مدرسه ساده ما ساخته شد .

1
 و تو همون آدمی هستی که حتی سختت بود تنهایی بری رستوران ؟
اره ! من همون آدم بودم ! فقط با این تفاوت که یک روزی تصمیم گرفتم یک کاری برای خودم و رسیدن به رویاهام انجام بدم. نمیدونستم شدنیه یا نه . تا وقتی نشستم و مدرسه ساخته شده رو نگاه کردم هم نمی دونستم هنوز که شدنیه یا نه اما بعد دیدم کارهای غیر ممکنه تا زمانی غیر ممکن هستن که بهشون نرسیدی و براشون تلاش نکردی. باید از جایی شروع کرد !
و حالا برنامه ات چیه ؟
– تو این شرکت کار میکنم و حالم خیلی خوبه . یک عالمه رویا دارم و دارم برای دومین پروژه برنامه ریزی می کنم . نمیدونم پروژه بعدی چه خواهد بود اما در همین راستای ساختن دنیای شاد تر و سفر کردن هست قطعا . شاید تابستون باز هم یک سفر یکی دو ماهه داشته باشم برای ساختن یک مدرسه در یک جای دنیا :)
h1-
این بود خلاصه گپ ما با ایما. دختری که شرایط زندگیش و فرهنگش متفاوته با ما در ایران اما همه آدمهای رنگی یک نقطه مشترک دارند با هم : تلاش می کنند زندگی رویایی شون رو خودشون بسازند . با هر اونچه که در اختیار دارند که شاید چیز زیادی نباشه اما منتظر نمی شینند کسی خوشبختی هاشون رو بیاره براشون :) خودشون دست به کار می شند :)

بعضی وقتها وقتی می شنویم شخصی یک کار خوب انجام داده نمی تونیم تصور کنیم اون آدم شاید به اندازه ما معمولی بوده اما وقتی بیشتر در موردش می دونیم می بینیم که خیلی هم با هم فرق نداریم پس یعنی منم میتونم به خواسته های بزرگم برسم !!!
h1-

5

راستی ! این اکانت اینستاگرام ایما هست . فارسی رو متوجه نمیشه اما علامت قلب و گل و لبخند رو چرا ! اگر دوست دارین می تونین در اینستاگرامش براش یک اسمایلی مهربون کامنت بذارید تا بدونه مطلبش رو خوندین و در بین آدمهای رنگی ایران می شناسندش حالا :) حتی می تونید اینستاگرامش رو دنبال کنید تا در جریان پروژه های هیجان انگیزش قرار بگیرید .

 

 

وب سایت ایما : Travelling movement

اکانت اینستاگرامش : Travelingmovement

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. parvaneh
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    چقد از خوندنش لذت بردم
    اینستا ندارم
    وقتی نصب کردم حتما براش نامه کوتاه مینویسم
    مرسی رنگی رنگی جذّااااااب




  2. الناز
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    رنگی رنگی مهربون مرسی،مرسی،مرسی .خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم




  3. هانیه
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    وای😍😍😍این یکی از هیجان انگیزترین مطالبتون بود❤❤
    خیلی ممنونم رنگی رنگی دلم برای مصاحبه ها تنگ شده بود،اگه ممکنه در کنار مطالب روزانه تون از این مطالب غافلگیر کننده بیشتر بذارین😃😍❤🍭🍭
    با آرزوی موفقیت و خوشحالی های بیشتر برای رنگی رنگی و ایمای عزیز❤❤




  4. حنانه
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    شما بی نظیرید
    برای امثال ایما آرزوی موفقیت بیشتر میکنم و امیدوارم ماهم با کمک خدا و تلاش و پشتکار قوییی به رویاهامون برسیم




  5. نرگس
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    چه کار قشنگی:)




  6. الهه
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    فوق العاده بود




  7. Shi_lan
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    ممنون رنگی رنگی جون خیلی خوب بود💜💛




  8. Parya
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    دنیا با داشتن رنگی رنگی و چنین آدمهایی جای بهتری میشه برای زندگی….




  9. ریحانه
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    خب مشکل من اینه که هنوز نمیدونم از زندگی چی می خوام و رویاهام چیه
    اینجوری خیلی سخته :)




  10. ایدین
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    وااای عالی بووود:))))و عکس اخر چقدر قوف العاده




  11. zahra
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    aWlii bood kheeili khub bod😇😍




  12. faezeh
    ۵ اسفند ۱۳۹۵

    ممنون رنگی رنگی 💙فوق العاده بود 😍




  13. کوثر
    ۶ اسفند ۱۳۹۵

    ممنون خیلی خوب بود




  14. رعنا قاسمی
    ۷ اسفند ۱۳۹۵

    با سلام.بهترین مصاحبه طول عمرم رو خوندم.اخه خیلی به هدف های من نزدیک بود.دعا کنید منم به هدفم برسم.هنوز اول راهم ولی مطمعنم روزی میشه که به هدفم کامل دست پیدا میکنم.خیلی خوشحالم که عضوی از رنگی رنگی هستم.واقعا خیلی خیلی ممنونم




  15. sepideh
    ۷ اسفند ۱۳۹۵

    واقعا خوب بود.من تو اینستا فالووش کردم.خیلی ممنونم رنگی رنگی…




  16. mahshid
    ۱۸ اسفند ۱۳۹۵

    واااای خیلی خوب بوود . فوق العاده بود . واقعا لذت بردم . مرسی رنگی رنگی جان (:



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...