چالش رنگی 22 خرداد - روز خواندن یک حکایت از سعدی - رنگی رنگی

چالش رنگی ۲۲ خرداد – روز خواندن یک حکایت از سعدی

چالش رنگی ۲۲ خرداد – روز خواندن یک حکایت از سعدی

امروز روز خوندن یه حکایت یا شعر از سعدی هست. قدیم ها که اینترنت و موبایل و تلویزیون نبود تفریح و قسمت جذاب زندگی خیلی از خانواده ها و بچه ها خواندن و گوش دادن به کتاب هایی مثل بوستان و گلستان سعدی بود.

s3-

 تصور کنید یه خونه ی بزرگ ویلایی با یه حیاط که وسطش یه حوض قشنگ داره و دور تا دور حوض پر از گلدون های شمعدونی بوده اعضای خانواده توی شاه نشین که بزرگ ترین اتاق خونه با کلی پنجره ی رنگی رنگی بوده می نشستن و یه موسیقی سنتی بی کلام با گرامافون می ذاشتن بعد پدر خانواده شروع می کرد به خوندن بوستان و گلستان سعدی و گاهی هم برای اعضای خانواده اون ها رو تفسیر می کرده و بقیه گوش می دادن.

s3-

رنگی رنگی بهتون پیشنهاد میده که امروز حال و هوای اون خونه ها و خانواده ها رو شبیه سازی کنید و چند ساعتی از زندگی ماشینی دور بشید با گوشیتون یه موسیقی سنتی بی کلام بذارید و اگه کتاب گلستان و بوستان رو توی خونه دارید چند صفحه ای از اون رو بخونید اگر هم ندارید میتونید از اینترنت کمک بگیرید و در گوشیتون چند صفحه ای بوستان و گلستان بخونید. اگر هم خوندنش براتون سخته می تونید فایل صوتی بوستان یا گلستان رو دانلود کنید و با تصور اون حال و هوا توی اون خونه ی قدیمی چشمانتون رو ببندین و گوش بدین.

s3-

راستی یه پیشنهاد اینکه ترجیحا خودتون رو با یه چارقد گلدار و ابروهای کمون پیوسته با یه خال مشکی گوشه ی لب تصور کنید :دی

22

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. سولماز سجودی
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    بسیار عالی
    من یک حکایت از گلستان سعدی میذارم
    دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد . پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـه الانبیاء
    من آن مورم که در پایَم بمالند — نه زنبورم که از دستم بنالند
    کجا خود شکر این نعمت گزارم — که زور مردم آزاری ندارم ؟




  2. نازنین
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    منم میخوام مثل قبل بشه الان واقعا دیگه مثل قدیم همه کنار هم نیستن و محبتا ازبین رفته.ازشما متشکریم ،همینکه آدم مطالب زیبای شمارو میخونه وتصورشون میکنه خنده رو لب آدم میاد.




  3. بهار
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    عالیه:)
    من عاشق این پیشنهادتم
    گلستان سعدی محشره




  4. s.d
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    با سلام.سعدی یکی از شاعرای بررگ کشورمونه و ما باید قدر این شاعرا رو بدونیم . تاریخ ، فرهنگ و تمدن کشورمون با چیزهایی از این قبیل شکل میگیره
    ممنون از ایده های بسیار خوب شما برای داشتن زندگی بهتر




  5. الهام
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    ما هروقت میریم خونه پدر بزرگم همیشه همین کار رو برامون انجام میده
    خوندن حکایت سعدی یا داستان های خودش
    معرکه اس حال و هوای اینجور وقتا
    البته منهای چادر و ابروی کمون و خال گوشه لب^^




  6. آلا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سلام رنگی رنگی جون:)
    من واقعا بااین پیشنهاد خیلی خوشحال شدم
    من عاشق فضا و حال سنتیم و تصورش و گوش دادن به موسیقی سنتی برام لذت بخشّ مخصوصا اگه بهش خوندن حکایتای سعدیم اضافه کنم وااای عالی میشه حتما انجامش میدم
    یه زمانی بود خان داییم ما بچه هارو دورهم جمع میکرد حکایتارو میخوند واقعا عالی بود مرسی بخاطر پیشنهاد عالی خدانگهدار




  7. بهار
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آ«کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند .
    سخن را سر است اى خداوند و بن
    میاور سخن در میان سخن
    خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش
    نگوید سخن تا نبیند خموش




  8. ناديا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    خیلی ایده خوبی دادی رنگی رنگی جان…واقعا گاهی لازمه ادم از این تکنولوژی دور بشه و با چیزهلی سنتی و دیرینه همراه بشه…من که کلا میخوام سنتی رفتار کنم امروز و کلا لباس گل منگولی بپوشم و چایی دم کرده و توی استکانهای کمر باریک بریزم و کتاب گلستان و بوستان هم که الیته اونم مال مادرم بوده و نشرش مال قدیم بخونم و لذتش رو ببرم😊




  9. ناهید
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    کاش الانم میشد از اون خونه ها داشت
    عیبی نداره بجاش چارقد گلدار رو داریم که:-)




  10. صدف
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    ایده ی جالبیه…
    😊😊




  11. Mina
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    💗💕لحظه ای آموزنده و جالب با حکایت خواندنی از سعدی.

    مسافر فقیرى خسته و گرسنه به سرایى رسید، دید مجلس باشکوهى است، گروهى به گرد هم آمده اند و میزبان بزرگوار از میهانان پذیرایى مى کند و مهمانان هر کدام با لطیفه و طنز گویى مجلس را شاد و بانشاط نموده اند.

    یکى از حاضران به مسافر فقیر گفت: تو نیز باید لطیفه اى بگویى.

    مسافر فقیر گفت: من مانند دیگران دارى فضل و هنر نیستم و بى سواد مى باشم. تنها به ذکر یک شعر قناعت مى نمایم.

    همه حاضران گفتند: بگو.

    او گفت:

    من گرسنه و در برابرم سفره نان
    همچون عزم بر در حمام زنان

    حاضران فهمیدند که او بى نهایت فقیر و نادار و بینواست. سفره غذا را به نزد او کشیدند میزبان به او گفت: اندکى صبر کن تا خدمتکاران کوفته برشته بیاورند.
    مسافر فقیر گفت:

    کوفته بر سفره من گو مباش
    گرسنه را نان تهى، کوفته استر💕💗




  12. غزاله
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    دراز کشیدن زیر درخت البالو، صدای جیک جیک مرغ عشقای داداش، خوردن گیلاس و البالوی با نمک زیاد، دیدن اسمون تابستونی،صدای شعرا و حکایت های شیرین سعدی……..یه روز قشنگ




  13. فرناز
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    چه خوووب من عاشق شعرای سعدی ام




  14. mahdiYe
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    حکایت اعتدال در نیکى…
    چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت: اى پدر دانا و خردمند! به من آن گونه که از پیروان آزموده انتظار مى رود یک پند بیاموز.
    پدر خردمند چوپان گفت: به مردم نیکى کن، ولى به اندازه، نه به حدى که طرف را لوس کند و مغرور و خیره سر نماید. (^_^)




  15. Paria toloui
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    این خیلی خوبه که ما علاوه بر کتاب ها و یا رمان های دیگه ای که میخونیم،حکایت های بسیار زیبایی از بزرگان شعر و ادب هم بخونیم…
    خیلی ممنون رنگی رنگی به خاطر این ایده های ناب و این که همیشه به ما در داشتن یک زندگی عالی کمک میکنید(:




  16. عطیه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
    تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
    خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
    که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم




  17. پردیس
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
    مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت
    گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت
    کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
    مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد
    که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت
    شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
    تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت




  18. kosar
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    کاش میتونستیم واقعا اینحوری زندگی کنیم دور از زندگی ماشینی👌👌




  19. شهرزاد
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    خیلی خوبه مخصوصا اگر نثر های مسجع گلستان رو بخونید واقعا محشره! ما کنکوریا که کارمون با سعدی و. وحافظه هم امروز میریم سراغ درسای ادبیاتی که ازشون داریم! :)




  20. اسرا بانو
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سعدی استاد سخن ماست… چقدر خوب که چالش امروزمون سعدی خوانیه :)
    پیشنهاد من اینه که توی کانال هم تو قسمت مطالعه کوچیک امروزمون حکایتی از سعدی برامون بذارید :)
    مرسی که روزمون رو میسازی رنگی جان
    همین جناب سعدی در وصف شما میفرماید
    هزار صبح برآید
    همان
    نخستینی.(رنگی جان)
    #سعدی




  21. نرگس
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    وای من حداقل هفته ای یبار اینکارو انجام میدم
    منتا کمی متفاوت..سعی میکنم از صدای طبیعت نهایته لذت رو ببرم …و واقعا خلقت فوق العادست😍😍😍
    ممنونم ازت رنگی رنگی چون با هر مطلبی که یادمون میدید باعث میشید زندگیمون رنگی رنگی تر بشه❤💙💚💛💜❤💓




  22. مهسا این النصیر
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    شاعر دوستداشتنی وپر عشق که یجورایی به زمان خودش رنگی رنگی بود

    دیدار تو حل مشکلات است
    صبر از تو خلاف ممکنات است
    دیباچهٔ صورت بدیعت
    عنوان کمال حسن ذات است
    لبهای تو خضر اگر بدیدی
    گفتی: «لب چشمه حیات است!»




  23. پريناز
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    کاش یکم الانم مثل قدیما بود،انگار قدیما همه مهربونتر و خوشحالتر بودن نسبت به الان😿😇♥️




  24. فرزانه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سعدی که عشق است حتما حتما امروز یه دونه حکایت میخونم اگر حکایت هم نخونم سعی میکنم چند بار منت خدای را عزوجل که حفظ کردم رو بخونم مرسی از پیشنهادت رنگی رنگی عزیز❤️❤️




  25. Zahraw
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    تصور یه خونه ویلایی کاهگلی با یه باغچه گلای شمعدونی و یه حوض فیروزه ای با ماهی های قرمز😍
    روی یه تخت چوبی با خانواده نشستی و پدر داره با صدای قشنگ و آرومش واستون سعدی میخونه❤
    با بوی کاهگل آب خورده😍
    تو با چارقد گلدار و ابروهای پیوسته و یهروسری زرشکی که زیرشو با گیره زیبایی بستی و یه گل بنفشه روی موهاته❤❤❤❤




  26. Zahraw
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    من این حکایت رو براتون گذاشتم هرکسی دوست داشت بخونه:)

    سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی

    رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده بی کران حقوق صحبت ثابت شده. آخر به سبب نفعی اندک آزار خاطر من روا داشت و دوستی سپری شد و با این همه از هر دو طرف دلبستگی بود که شنیدم روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همی‌گفتند:
    نگار من چو در آید به خنده نمکین
    نمک زیاده کند بر جراحت ریشان
    چه بودی ار سر زلفش به دستم افتادی
    چو آستین کریمان به دست درویشان
    طایفه درویشان بر لطف این سخن نه که بر حسن سیرت خویش آفرین بردند و او هم درین جمله مبالغه کرده بود و بر فوت صحبت تاسف خورده و به خطای خویش اعتراف نموده. معلوم کردم که از طرف او هم رغبتی هست، این بیتها فرستادم و صلح کردیم:
    نه ما را در میان عهد و وفا بود
    جفا کردی و بد عهدی نمودی
    هنوزت گر سر طلحست باز آی
    کزان مقبولتر باشی که بودی




  27. زهرا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    عالیه امروز حتما امتحانش میکنم.حکایتای سعدی واقعا اموزنده هستن.
    ب چه کار آیدت ز گل طبقی؟
    از گلستان من ببر ورقی




  28. Fahimeh
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    کتاب مواعظ وحکم سعدی عالیه❤ میشه گفت یک گلچین ازنظم ونثر بدیع سعدی پیشنهادمیکنم بخونیدش😊




  29. sali
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    اشعار سعدی واقعا بهترین اشعار عاشقانه س.آدم وقتی شعرای سعدی رو میخونه عاشق میشه😆
    واقعا که خوردن چایی در کنار اشعار سعدی با بک گراند موسیقی سنتی خیییلییی میچسبه و آرامش بخشه

    این بیت از سعدی هم از طرف من تقدیم به شما:
    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
    طاقت بار فراق اینهمه ایامم نیست




  30. elahe
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    واقعا خوندن اشعار سعدی یکی از بهترین کارهابی هستش که ادم واقعا حالش خوب میشه ،
    ایتن بیتی از سعدی تا شما هم حال امروزتون مثل من عالی بشه 😊
    هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
    بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد




  31. Zohre
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست   
    پنداشت که مهلتی و تأخیری هست  
    گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند   
    گو رخت منه که بار می‌باید بست 
    .
    .
    مگه میشه اشعار سعدی رو خوند و روحت تازه نشد 😍😍😍




  32. سارا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    واقعا سعدی حکایت های تفکربرانگیزی داره که ادم رو به تفکر در ان ها وا میدارد چه پیشنهاد خوبی رنگی رنگی جان




  33. شکوه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    پیشنهادعالی بود از. منطق الطیر عطارهم مطلب بزارید😍🙏😍🙏🌈🌈🌈




  34. آسمون
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    ما ز یاران چشم یاری داشتیم
    خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
    ×
    شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
    ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
    ×
    گفت خود دادی به ما دل حافظا
    ما محصل بر کسی نگماشتیم
    ####
    این غزل حافظ واقعا فوق العادس
    شعرای حافظ حال آدمو خیلی خوب میکنه 😊




    • نسترن
      ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

      راستش اصلا شعر دوست ندارم اما سعیمو میکنم حتما یک متن نثر ازش بخونم😊😊😊




  35. عاطفه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    منت خدای را، عَزَّ وَ جَلّ، که طاعتش موجبِ قُربت است و به شُکر اندرش مزیدِ نعمت. هر نفَسی که فرومی‌رود مُمِدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرِّح ذات؛ پس در هر نفَس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شُکری واجب.[۳]
    دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند؛ یکی آن‌که اندوخت و نخورد، و دیگری آن‌که آموخت و نکرد.
    سه چیز پایدار نمانَد: مالِ بی تجارت و علمِ بی بحث و مُلکِ بی سیاست.
    دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید؛ بدان! مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گردد؛ و گفته‌اند بر دوستیِ دوستان اعتماد نیست، تا به تملقِ دشمنان چه رسد! و هرکه دشمنِ کوچک را حقیر می‌دارد، بدان مانَد که آتشِ اندک را مُهمل می‌گذارد.




  36. فائزه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    پیشنهاد خوبی بود. اون دوستانی که شعر و حکایت گذاشتن هم دستشون درد نکنه :)




  37. elahe
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    دیدگاه شما در انتظار تایید مدیریت است.
    خوندن اشعار سعدی یکی از بهترین کارهایی هستش که ادم واقعا حالش خوب میشه ،
    این هم بیتی از سعدی تا شما هم حال امروزتون مثل من عالی بشه 😊
    هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
    بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد




  38. Motahare
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    اینکه وقتمونو صرف خوندن یه شعر ایرانی بکنیم واقعا عالیه و هم اینکه بیشتر با فرهنگمون آشنا میشیم . مرسی رنگی رنگی




  39. Arghavan
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    به چه کار آیدت زگل طبقی؟
    از گلستان من ببر ورقی
    گل،همین پنج روز و شش باشد
    وین گلستان،همیشه خوش باشد

    «بیتی از چگونگی تصنیف گلستان»
    خیلی ممنونم از رنگی رنگی برای چالش های بسیار خوب و مفید :)




  40. ساناز
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    آیین برادری و شرط یاری
    آن نیست که عیب من هنر پنداری
    آنست که گر خلاف شایسته روم
    از غایت دوستیم دشمن داری
    “سعدی“




  41. حانیه
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سلام به همه رنگی رنگی ها.روزتون بخیر.مرسی از رنگی رنگی برای این پیشنهاد خوب و مرسی از دوستانی که حکایت های کوتاهی رو اینجا گذاشتند برای کسانی مثل من که وقتشون کمه.خیلی مرسی دوستان.لبتون خندون




  42. فاطمه یك ادم رنگی
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سلام رنگی رنگی جان به نظرم بین باب های گلستان سعدی باب تربیت و باب خاموشی خیلی مفید و همینطور جذابه یک حکایت کوتاه از باب تربیت رو براتون مینویسم:یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت ای پسر چندان که تعلق خاطر ادمیزاد به روزی ست اگر به روزی ده بودی به مقام از ملاءک در گذشتی.
    ممنون که انقدر سعی میکنین فرهنگ کشورمون رو ترویج بدین امیدوارم کارتون هر روز از روز قبل گسترده تر بشه
    جات اینجاست رفیق👉❤👈




  43. مهسا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    سلام رنگی رنگی جان…
    من ی خاطره از بابابزرگم در مورد سعدی میگم واستون…
    من بابابزرگم سال ها پیش خدمتکار آرامگاه سعدی بودن…
    یک شب زمستونی ک خیلی برف اومده بوده بابابزرگم میرن روی پشت بام مقبره سعدی ک برف ها رو پارو کنن…آخر شب بوده و هیچکس نبوده …وقتی برمیگردن پایین میبینن ک ی پولی رو سنگ قبر سعدی بوده …و بابابزرگم همیشه اینو واس ما نوه ها تعریف میکردن و ما هم کلی ذوق میکردیم از اینکه شیخ سعدی به بابابزرگمون کمک کردن …💜💗




  44. محي
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    خیلی خوب میشه اگه این کار رو بکنیم
    و خیلی خوب تر میشه که اون بخش اینترنت و گوشی رو ازش حذف کنیم که کاملا حال قدیم رو پیدا کنه




  45. مهسا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    چرا نظر منو تایید نکردین؟؟




    • رنگی رنگی
      ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

      نظرات بعد از تایید روی سایت قرار میگیرن :)




  46. f.s
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    چه خوب . برویم سرچ کنیم. البته از روی کتاب خوندن لذت بیشتری داره مخصوصا اگه کتاب قدیمی باشه :)




  47. نیلوفر
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد درویش را مجال انتقام نبود سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی گفت من فلانم و این همان سنگست که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت چندین روزگار کجا بودی گفت از جاهت اندیشه همی‌کردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم

    ناسزایی را که بینی بخت یار
    عاقلان تسلیم کردند اختیار
    چون نداری ناخن درنده تیز
    با ددان آن به که کم گیری ستیز
    هر که با پولاد بازو پنجه کرد
    ساعد مسکین خود را رنجه کرد
    باش تا دستش ببندد روزگار
    پس به کام دوستان مغزش بر آر

    گلستان_باب اول




  48. تمنا
    ۲۲ خرداد ۱۳۹۶

    واقعا حکایت های سعدی خیلی پر معنا و در عین حال زیبان.پیشنهاد امروزشما عالی بود و نه تنها از جنبه رنگی رنگی خوب بود، بلکه به فرهنگ اصیل ما هم کمک بزرگی کرد




  49. آمال
    ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

    من بعضی وقت ها میخونم ولی هیچی نمی فهمم😅



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...