گزارش رنگی رنگی - برای شادسازی شهرتون چکارمیکنین؟ - رنگی رنگی

گزارش رنگی رنگی – برای شادسازی شهرتون چکارمیکنین؟

گزارش رنگی رنگی – برای شادسازی شهرتون چکارمیکنین؟

در اینستاگرام رنگی رنگی از دوستانمون پرسیده بودیم که اگه ۱۰۰ میلیون پول داشته باشن و ازشون خواسته بشه اون پول رو صرف شادسازی شهرشون بکنن، برای چه کاری صرفش میکنن؟
تعداد ۲۷۲ کامنت در مدت نیم ساعت  زیر این پست ثبت شد که ما اونها رو اینجا براتون مینویسیم، البته کامنتهایی که خیلی زیاد شبیه هم بودند رو تکرار نمیکنیم :)

اگر ۱۰۰ میلیون پول داشته باشین و قرار باشه اون رو برای شادسازی شهرتون خرج کنین، باهاش چکار میکنین؟

  1. همه جا با رنگ های خوشگل رنگی رنگی میکنم گل میکارم
  2. منم گل میکارم سطل آشغالا رو رنگ میکنم و رو دیوارا نقاشیای خوشگل و معنی دار میکشم.درختارم درست هرس میکنم که خوب رشد کنن
  3. چند تا گروه پانتومیم درست میکنم که به طور طنز باشن، دوم اینکه گل میخرم به همه میدم مخصوصا فقیرا و بچه ها
  4. درهای خونهرو رنگی رنگی میکنم…پرچم های توی بزرگراه هارو رنگی رنگی میکنم… گلهای رنگی رنگی جلوی خونه ها میکارم
  5. من سعی میکنم مسابقات تفریحی و شاد و موسیقی واسه جمع کردن مردم دور هم بزارم که همه دور هم خوش بگذرونن
  6. فکر نکنم با ۱۰۰ میلیون بشه کار خیلی خاصی کرد ولی قطعا میشه المان های خوشگل و هیجان انگیز تو سطح شهر گذاشت مخصوصا اینکه مردم بتونن عکس بگیرن باهاشون
  7. به ضعیفا و فقیرا کمک میکردم به کودکان کار
  8. کل ساختمانهای شهر و دیوارها رو رنگی رنگی میکنم
  9. خب آخه شادی به پول نیست!اما من به شخصه کل اون پول رو خرج موسسه بیماری های خاص میکردم و در اختیار دانشمندان و محققای کشورم میزاشتم که پژوهش کنند و داروها و کالاهای موردنیاز بیمارای خاص رو براشون تامین کنند،تا درد بیمارا کمتر بشه و بتونن از زندگی بدون درد لذت ببرن،مدت بیشتری کنار خانواده هاشون باشن تا اوناهم شاد باشن…
  10. روی بیلبوردها به جای تبلیغات کاریکاتور میکشیدم…..یا چندتا تئاتر با مضمون به صورت رایگان برگزار میکردم
  11. تمام پله ها،پل های عابر پیاده و دیوارای زشت شهر رو پر از رنگ ها و تصاویر قشنگ میکردم
  12. شهر و رنگی رنگی میکنم و به کسایی که وضعیت مالی مناسب ندارند با توجه به مبلغ باقیمانده کمک میکنم
  13. تابلوهایی طراحی و نصب میکنم که پشت چراغ قرمز،رقص و آواز داشته باشن،که مردم از منتظر بودن لذت ببرن و شاد باشن :)
  14. اول تو یه جای شلوغ شهر از خواننده ها دعوت میکنم تا اهنگای شادشونو بخونن.بعد از مردم میخوام ایده بدن برای زیبا کردن شهر و بهترین ایده رو انتخاب  میکنم و پولو رو اون سرمایه گذاری میکنم.
  15. کلی رنگ می خرم و به صورت مجانی در اختیار همه میذارم تا هرجارو دلشون میخواد رنگ کنن
  16. بین فقرا و بیمارا تقسیمش میکنم،اونها هم حق شاد بودن دارن
  17. یک دیوار بزرگ میساختم و کلی رنگ و وسایل های رنگ میذاشتم سرتاسرش و هرکی خواست میومد روش نقاشی میکشید چیزی می نوشت!
  18. اولش به زیبایی شهر میرسم بعدم جشنواره خیریه میزنم خو پوله تموم میشه :)
  19. من به صورت هفتگی توی شهر کنسرت رایگان ,طوریکه کل شهر برای کنسرت آماده بشن ,برگزار میکردم..
  20. من هدفم تو زندگی اینه که بتونم بیمارستان بسازم برای کسایی که توانایی مالی ندارن درمان رایگان قرار بدم .ولی ۱۰۰ میلیون واسه بیمارستان کافی نیس,یکمشو میتونیم بدیم به موسسات خیریه و بیمارستانها,گلکاری کنیم شهر رو,سیرک راه بندازیم,نمایشگاه برپا کنیم از صنایع دستی و هنرهای مختلف
  21. تو همه کوچه های شهر درخت و گل میکاشتم
  22. تمیز کردن شهر و زیبا سازی
  23. اول یه بخشیش رو به کودکان کار بعدش به خانم هایی که سرپرست خانواده هستن کمک میکنم … در آخر هم هر چه قدر که موند چند تا نقاشی میکشم برای دیوار اسایشگاه ها و مراکز بهزیستی…
  24. لباس های رنگی شاد به تن بچه های کار میکنم تا آنها با حرکتشون توی شهر،شهر را پر از رنگ های شاد کنن،چون شهر های ما پر از کودکانی است که کار می کنند و روزهای شاد کودکانه ندارند
  25. روی دیوارهارو رنگ میکنم و روشون طرح های گل میزنم به کسایی که پول کمی دارن هم کمک میکنم تا وضع مالیشون بهتر بشه️ تو همه ی خیابون ها و کوچه ها هم درخت میکاشتم تا یک شهر رنگی رنگی داشته باشیم.
  26. کنار پله های پل هوایی یک سرسره میذارم که هرکی خواست از سرسره ییاد پایین و حسابی کیف کنه!
  27. فضاى سبز و کتابخانه درست میکردم
  28. اول به یه خورده ش رو میدادم واسه بهسازی خیابونا،بعد بیشتر از یه خورده کودکان کار و بی سرپرست و فقیرها،برای رنگ کردن در و دیوار شهرم،بعد برای پاکسازی محیط زیست
  29. تمام‌شهر رو رنگی رنگی میکردم‌
  30. یه نمایشگاه دائمیفروش دست سازه ها راه مینداختم، چیزی که در خور و حد خالقان برندهای دست ساز باشه نه جای بی سر و سامانی مثل پارکینگ پروانه
  31. آدم ها و خواننده های کمدی میارمو ازشون میخوام که برنامشونو اجرا کنن سپس به مدت ۱ هفته مدرسه بچه ها رو تعطیل میکنم و شادشون میکنم
  32. تعداد زیادی اتوبوس خط واحد رو با ایده های خو‌گلسازی به کتابخونه سیار تبدیل میکردم و کلی کتابای خوب توشون جاسازی میکردم و میفرستادمشون تو سطح شهر :)
  33. کل شهر رو هوای شهر رو آدمای شهر رو میشستم …
  34. برای طبیعت و تمیزی شهر خرجش میکنم و جایزه میذارم هر کی اینکارو انجام بده هر چی هم اضافه اومد میدم ب کسایی ک نباز دارن :)
  35. کودکان کار تماما جمع آوری… هیچ کودک کاری نباید وجود داشته باشه… همه برن مدرسه اونایی رو هم که خانواده از قصد معتاد کردن منتقل بشن کمپ، خرید مقدار زیادی میوه و مواد غذایی و لباس نو و تمیز و پخش در محلات فقیر نشین، ساخت محل نگهداری غذای گرم و استخدام مسوولش در نواحی فقیر نشین و دکه هایی در سطح شهر که هرکی غذای تمیز اضافه داره به دکه ها بده اونا منتقل کنند به محل های نگهداری، نگهبان ها هرشب به هرکس میاد غذای️ گرم بدن
  36. اول دیوار مدارس ابتدایی رو رنگ میکنم رنگی رنگی البته، دیوار مدارسی رو که نیاز به رنگ کاری داره دبیرستانها رنگ می کنم و مطالب زیبا می نویسم، آگه پولی موند میرم سراغ پرورشگاه ها محیط زندگی شونو از تیرگی و بی رنگی در میارم نمیدونم بازم پولی باقی میمونه یا نه
  37. یه شهر شاد آدمای شاد میخواد قطعا برای شاد کردن دل مردم خرجش میکردم.مخصوصا کودکان کار…پدر و مادرای زحمت کش.. و کلا هر کی غمگینه
  38. رنگ میخرم میدم بچه ها در و دیوار شهرو باهاش نقاشی کنن
  39. تمام شهرو رنگی رنگی میکردم کل دیوارای شهرو رنگ شاد میکردم و چند تا تور رایگان شهر گردی میذاشتم و همرو دعوت میکردم به این تورا
  40. همه جا گل کاری و درخت کاری میکردم.توی همه ی محله ها سطل اشغال میذاشتم.همه ی کوچه ها وخیابون ها رو اسفالت میکردم.اگه بازم پول داشتم تو محله های محروم برای بچه ها تاب و سرسره میذاشتم
  41. برای احیای رودخونه های شهر رشت که یه زمانی واسه خودشون چیزی بودن و الان شدن فاضلاب و کثیفی
  42. با صد میلیون کاری نمیشه کرد. حدالقل کار بنیادی
  43. شایستی هم اسپری خریدم و دادم به کسایی که گرافیتی کار میکنن
  44. بچه های کار رو حمایت میکردم! اگر پول بیشتر بود تمام کارتن خواب ها و همه کسایی که در شهر آواره بودن رو حمایت میکردم تا شهر کمی شکل عدالت داشته باشه :(
  45. لباس پزشکان و پرستاران بیمارستان های کودکان تماما رنگی و شاد شبیه شخصیت های کارتونی بشه
  46. پول میدم به بی خانمان ها.بیمارستان میسازم برای اون ها یی ک مریض هستن و پول ندارن
  47. خونواده بچه هایی رو که بخاطر بدهکاری توی زندان هستن، آزاد میکردم
  48. شهرو پر از گل و گیاه میکردم
  49. برعکس همه ، من میرفتم با بچه ها مشورت میکردم تا ببینم چه چیزایی برای شادیشون میگن و میخوان . بنظر من آدما اگه وقتی کوچیکترن شاد زندگی کردن رو یاد بگیرن ، وقتی بزرگتر بشن باعث شادی دیگران و جامعه هم میتونن باشن
  50. یه شهر رنگی می ساختم …سعی می کردم همه دیوار ها و حتی زمین بعضی از خیابون ها که خیلی بی روح و رنگه رو رنگ های شاد بزنم…یه شهر بازی بزرگ درست می کردم که روز های تعطیل چند تا دستگاهش رایگان باشه
  51. دیوار نویسی شاد و مفهومی
    در عین شاد بودن سبک زندگی رو توش به مردم نشون بدن
    راه های شاد بودن و شاکر بودن
  52. .جمع آوری کودکان کار و یه کارگاهی تاسیس میکنم همه رو میزارم سر کار
    کودکان کار چهره شهر رو غمگین میکنه
  53. اگر پولی باقی موند به تمام فقرا کمک میکنم ،شاد بودن هموطنا باعث شادی همه مردم میشه
  54. توی شهر میچرخم و هر کس غمگین بود یه شاخه گل با یه لبخند بهش هدیه میدم
  55. یه خونه میگیرم برای بی خانمانا تا وقتی هوا گرم شه جایی برای خواب و حمام و یک وعده غذای گرم داشته باشن
  56. با اینکه خرج لبمارستانامون میکردم ک این عفونتای بیمارستانی کم شه هر چی میکشیم از این هوای آلوده و محیطای آلوده میکشیم :/
  57. مشکلات رو حل میکردم و همه جا رو رنگى رنگى میکردم .
  58. تمیز کردن درودیوارای شهر کلا جدول ها و خیابوناش و درخت کاریو اینا
  59. برگزاری حراجی کتاب فروشی ها و سینما ها
  60. گل و سبزه و درخت می کاشتم و از هنرمندای خلاق میخواستم که کارهای خلاقانشون رو توی کل شهر انجام بدن.
  61. جاده ها رو درست میکنم چون همه مردم شهرمون از این جاده ها ناراضی هستن
  62. شهربازی درب و داغون شهر رو سروسامونش میدادم
  63. اولا اینکه برای شاد کردن یه شهر ، لازم نیست در و دیوار رو رنگ کنی ، باید دل مردم شهر شاد باشه تا حتی تو بدترین و سخت ترین شرایط هم ، آدما هوای همدیگرو داشته باشن و باهم مهربون باشن. … ولی اگه بخوام خودم کاری بکنم ، به چن تا ازبچه هایی که تو خیابونا کار میکنن تا خرج خونوادشونو بدن ، یه پول خوبی میدام با چن تا سطل پر از رنگای رنگی رنگی، بعد ازشون میخواستم برن و روی دیوارا و تابلوها ، هر چیز زشتی رو پاک کنن و رنگ سفید روش بزنن ، بعدشم آرزوهای قشنگ و رنگی رنگی خودشونو رو دیوارا نقاشی کنن. درسته ، شهر یکم شبیه مهد کودک میشد ولی به جاش بهشون میگفتم برای آرزوهاشون تمام تلاششونو یکنن و وقتی بهش رسیدن ، خودشون بیان و نقاشی خودشونو سفید رنگ کنن … شاید  اینطوری یکم مسخره به نظر بیاد ، ولی چیزی بود که درلحظه به ذهنم رسید هروقت پولو بهم بدن ، قول میدم روش فک کنم و یه کار باحال بکنم
  64. کلیییییی فضای تفریحی و سرگرمی و ورزشی برای مردم درست میکردم که البته ایده هاشم دارم و به صورت رایگان وقفه عام میکردم
  65. تبلیغات برای جمع آوری آدم های رنگی برای ایجاد تیم شادی و بازی برای بیمارستان های کودکان
  66. دیوار ٱپارتمان ها رو هرکدوم رو یه رنگی میزدم،کلی پارک و فضای سبز درست میکردم،وسایل بازیه رنگی رنگی میزاشتم تا بچه ها کیف کنن،اگه مردم قبول میکردن به هرکی یه رنگ لباس میدادم،به یکی قرمز،به یکی سبز،به یکی آبی و…،تنوع رنگ ماشین هارو هم بیشتر میکردم،موزاییک های پیاده رو هرکدوم رو یه رنگ میزدم و کلن هرکاری ک در توانم بود انجام میدادم تا یه جامعه ی خوب و شاد و رنگی رنگی داشته باشیم که همه خوشحال باشن
  67. خرید یه عااااالمه مداد رنگی و دفتر نقاشی و وسایل بازی و اهدا به بیمارستان های کودکان
  68. طرح جمع آوری زباله ها…کاشتن گلها…درست کردن چاله چوله های کوچه ها و خیابونا…و خلاصه رنگی کردن دیوارای شهر…
  69. سر هر چهارراه ماموری میزاشتم تا هرکی رو لبش لبخند نیست را جریمه کند
  70. به ١٠٠نفر که بیکارن ۵٠٠تومن پول میدادم و ۵٠٠تومن هم وسایل مثله جارو ..بذر گل .. رنگ .. حتی کاشی های ریز ارزون … و بهشون میگفتم این ۵٠٠تومن دستمزد شماست که توی این یه هفته اگه ایده ای هم دارین بگین که این ۵٠٠تومن رو برای شهر چه کاری براش انجام بدیم یا اینکه این وسایل رو بگیرین و یه هفته با عشق به شهرتون برسین … و هر کسی یه جایی از شهر پخش میشد ،هم کسانی که بیکارن و دوست دارن همکاری کنن خوشحال میشدن ، هم مقداری به شهر توجه میشد
  71. ترتیب کنسرتهای مردمی رو می دادم که فقط مردم در آن شادی تفریح می کردند ،برای عموم در هر محله ای
  72. بالن مجانی میذاشتم
  73. یه سری کتاب میساختم توش از زندگی و شاد بودن و فرهنگ مینوشتم میدادم به مردم
  74. شهر من کوچیکه و با صد میلیون میشه کلی درخت کاشت یا درختای موجودو نورپردازی قشنگ کرد برا قشنگی شبانه
  75. صرف بهداشت بیمارستان های دولتی میکردم… بیچاره ها هرکار هم بکنند چون جمعیت زیادی میاد از پسش بر نمیان
  76. اول این سوال از همسرم پرسیدم، پاسخ او: فضای سبز بیشتری در شهر ایجاد می کردم به نظر او فضای سبز باعث شادی مردم و شهر میشه
  77. شاید چنتا فروشگاه تاسیس میکردم هم خوراکی هم پوشاکی با اجناس مرغوب فقط برای خیریه ها و موسسات خاص به صورت رایگان
  78. من همه جای شهر گلدونای قشنگ با گلای سرحال و رنگی رنگی میذاشتم
  79. تمام هزینه رو صرف بیلبوردهای آموزشی با کمک گرافیست های متخصص در کارشون تا شهر رو واقعا زیبا کنند
  80. کل شهرمو رنگی رنگی میکنم. کلی فضای سبز قشنگ جاهایی از شهر که هیچی نیس فضای قشنگی نداره. برای بچه های که تکدی گریی میکنن یکار قشنگ میکنم..
  81. بخشیشو یه عالمه بادکنک رنگی میخرم بدم به بچه ها ‌… بخشیشو گل میخرم میدم به جوونا … چندتا قوطی رنگ میگیرم و خونه های قدیمی ولی تو چشم رو رنگ امیزی میکنم اگه چیزی تهش موند تعدادی از بچه های خیابونی رو میبرم شهربازی تا یکبار کودکی کنن. البته باید حساب کتاب دقیق داشت پول کم نیارم
  82. یک کاری می کنم شهر پر از رنگ ب نظر بیاد
  83. از بالای ی پل اسکناسا رو پرت میکنم رو زمین. البته اولش پولا رو ب هزاری تبدیل میکنم که به همه جای  شهر برسه
  84. همه جارو گل بارون می کنم، شعر های نیما یوشیج رو چاپ می کنمو و به همه میدم و می گم زندگی کنین و از زندگیتون لذت ببرید. به همه نفری یک شاخه گل سرخ و یک لبخند هدیه میدم
  85. میشه محیط زیستو تمیز ترو سبز تر کرد …میشه از گروههای سنتی آواز و یا حتی قصه گویی استفاده کرد در زمانهای تعیین شده در طول سال میشه برای کارت خوابای شهرم و گشنه نموندنشون از یخچالای مخصوص خوراکی رایگان که ب کمک بقیه همشهریا پر میشه استفاده کرد از تورهای رایگان ماهانه که برای شهرمون ترتیب میدیم استفاده کرد میشه خیلی کارا کرد حتی برای امنیت….. میشه کارگاههای اجتماعی برای ایجاد امید و شادی ترتیب داد …میشه دوست داشت و ثابت کرد که با دستهای خالی هم میشه لبخند زد
  86. به نظر من شادی انسانهای محروم و نیازمند، زیبایی جامعه ما را تشکیل می دهد. من تمام آن را صرف شادمانی نیازمندان می کردم.
  87. سوال زیبا ساختن شهرمون هست، مثه اینکه می خوایم بریم عروسی باید لباس مناسب تنمون کنیم اونجا نمیایم بگیم دلمون شاد باشه لباس چه اهمیتی داره!!!! قطعن به لباس فکر می کنیم و بودجه ای که داریم!!! شهر من زیباتر میشه با دیوارهایی رنگی تر جدول های کنار خیابون و پله های عابر رنگی که هرکدوم می تونه اثر یه نقاش باشه که تو اون نقاشی یه فرهنگ ترویج بده، شهر من زیباتر میشه که هم ظاهر و باطن سرویس های بهداشتی عمومی زیبا و تمیز باشه حتی پیاده رو هایی زیاد رفت و اماد میشه چی میشه که سنگ فرش بشه؟ خیلی زیباتر هست، و نور، شهر من در شب هم باید بدرخشه و زیبا بشه کوچه ها و خیابون های فرعی با داشتن چراغ های بیشتر زیباتر میشن و میشه از چراغ های با انرژی افتابی استفاده کرد، فکر کنم با صد ملیون بشه بخشی از این کارها رو عملی کرد
  88. دیوارای شهرو نقاشی میکردم از همهٔ بچه ها کمک میگرفتم
  89. قرار نیس کار خاصی انجام بشه فقط به یه سری موزیسین و اوااز خونا و خواننده ها اجازه میدم بیان تو خیابونا بزنن و بخونن مردم هم برقصن و شادی کنن. صد میلیونم پول نمیخواد
  90. ی شهرکه رنگی رنگی میسازم با ساختمونایه خوشگله رنگی با ادمایه مهربونو شاد ک اخر هفته ها همیشه جشن بگیریمو شاد باشیم،البته ۱۰۰میلیون واسه این کارا خیلی کمه
  91. طرحا و رنگای قشنگ و شاد برای یه سری جاها که دلگیرن و انرژی منفی دارن…. گذاشتن کتابا و مجله های خوب و مفید تو محیطایی که وقت واسه مطالعه هست
  92. من اون رو خرج مدارس میکردم برای زیبا سازی و مجهز کردنشون چون اون بچه ها هستن که آینده رو میسازن و تشکیل میدن
  93. کل شهر رو خط کشی دوچرخه میکردم
  94. جشنواره های جور واجور پر از موزیک و نور و خوراکی ترتیب میدم
  95. شهر رو پر از دستگاه های بازی آرکید میکردم
  96. تمام سطل آشغال ها رو عوض میکردم و جدید میذاشتم خیلی خیلی هم بهشون رسیدگی میکردم تا چهره ی شهرم تمیز باشه همیشه
  97. یک پارک می سازم ک بچه ها زمستون ها هم بتونن بازی کنن عصر ها در محوطه ی باز
  98. فضاهای کوچیک ک مثلا دوسه نفر شبیه دلقک سیرک ها با خندوندن مردم و علی الخصوص بچه ها یه تنوعی ایجاد کنن
  99. درختارو سم پاشی میکردم و درخت جدید میکاشتم
  100. کل‌شهرو تمیز و دیواراشونو رنگی رنگی میکردم
  101. یه جایی درست میکردم پر از چیزای خوشمزه مثل کیک، آبنبات و پاستیل
  102. یه شب وقتی بیشتر مردم خوابیدن کل آسمون شهرو با بادکنکای رنگی پر میکردم تا هر کس که صبح از خواب بیدار شد یه آسمون رنگی از توی پنجره داشته باشه. بعدهم همه بادکنکارو رو باهم ول میکردم تا برن هوا! به نظر فکر بچگانه ای میاد اما خیلی رویاییه اگه میشد چند بار اینکارو میکردم
  103. به اون خونه هایی ک نماش قدیمیه سطل رنگ میپاشم!کلا همه جیو رنگی میکنم کلی هم گل میکارم
  104. یک بخش اختصاص میدادم به در و دیوارو زمین بچه های کار بهشون میدادم اون پول تا اونا با سلیقه خودشون نقاشی کنن هرچی دوس دارن بکشن و شهر پر از بادکنک میکردم و همه جا بلندگوهایی میزاشتم که آهنگهای قشنگ پخش شه و از نورپردازی هم استفاده میکردم
  105. یه استیج رو باز درست میکردم اینقدر که همه بتونن بیان بعد دو سه تا خواننده میوردم تا میتونن همه بزنن و برقصن تا واسه یه مدت کوتاه غماشون یادشون بره
  106. بهترین مشاورا و دبیرای کنکوری رو میاوردم برای دانش آموزای کنکوری که احتیاج داشتند،میاوردم البته فک کنم خرجش از صد میلیون بیشتر دربیاد
  107. اینجایی ک من زندگی میکنم هم فضای سبز داره هم نور ، اما دلم میخاسنصف پولو ابنما بزنم :) چون ارامش میده، بعدم دلم میخاس درو دیوارو رنگی کنم ک حس خوب منتقل بشه :) مثلا طرح گل روی ساختمان ها
  108. من هم کارآفرینى میکردم هم شاد سازى.یه سرى ادم جمع میکردم بهشون حقوق میدادم که کاراى عملى مثل رنگ کردن دیوارا رو کنن به سرى ها هم حقوق میدادم براى اینکه بیان ایده بدن اگه کار خاصی مد نظر دارن
  109. کلى بادکنک رنگى میخرم و به هر نفر یه دونه بادکنک میدم تا با گرفتن بادکنک کلى خوشحال بشن
  110. من کله شهرو پر میکردم از بادکنک و بادبادک همراه با پخش موزیک چون هیشکی نیست ک با دیدن بادکنکه رنگی لبخند نزنه و شاد نشه
  111. دلم میخاس جایگاه گاهی برای کتاب خوندن و دوچرخه سواری بسازم:) مثلا ی جایی باشه ک ب جای پول یه کتاب بخونیم :)
  112. شیرینی های خوشمزه پخش میکردم تو شهر و شبها شهر رو چراغونی میکردم
  113. برای زمستون ها توی پارک ها سیستم های گرمایشی تابشی آماده میکردم
  114. من تو یه خیابون پر رفت و آمد به مردم یه شاخه گل میدم با لبخند ، براشون آرزو میکنم روز خوبی داشته باشن :) خیلی شعاری و رویایی شد . شایدم باید برای بچه ها یه کاری کرد
  115. هر ساختمونی رو یه رنگ میزدم، کلی پارک برای بچه ها و بزرگسالا میساختم،مراکز تفریحی هم بصورت جداگونه مخصوص کسایی که معلول هستند یا مشکل جسمی یا ذهنی دارن میساختم، در اختیار مردم رنگ و وسایل نقاشی قرار میدادم‌که دیوار ها رو رنگ‌و نقاشی کنن، بمدت یک هفته طرح جشن بادبادک ها رو میذاشتم، گل ها و کافه های رنگی :)
  116. کلاس های ورزشی رایگان.. ورزش های پر انرژی همراه با موزیک های شاد :)
  117. روی همه ی دیوارای شهر با نصب حلقه و گلدون پیچک و گل میکاشتم تا سبزِ سبز بشن
  118. تو شهر من اولین چیزی که بیشتر از همه کمبودهاش دیده میشه فضای سبز و رنگ های روشن ( خونه های سفید به سبک دهکده های ایتالیایی) یه کاهگل شیک و مرسوم.. همچنین فواره های کوچیک و گلدون های آویزون از چراغ های راهنمای سر چهارراه ها… من از مکان های سیار برای گلفروشی استفاده میکردم و به کسایی که گلفروشی و اداره کنن بیشتر از بقیه حقوق و مزایا میدادم..من تو شهرم حتما جایی برای خلق و ایجاد خلاقیت در نظر میگرفتم و اینجاست که برای یادگیری نیاز به کتاب و علم و فهمیدن پیدا میشه و چه دنیایی میشه اگر جوونا و نوجوناش برای حتی رد شدن از یه خیابون معمولی از لبخند استفاده کنند و رضایت درونی داشته باشند… و دوست داشتم برای مردم شهرم موسیقی هایی پخش کنم که لایق گوش هاشون و یادآور خوشبختی اشون ( اینکه خدا هست و تا خدا هست نیاز به هر کسی بار منفی داره) .. حسبنا الله نعم الوکیل
  119. یکیش اینه کخ من مکانیو میساختم برای اینکه هرکی ناراحته بره اونجا و تا میتونه برقصه و همه حس منفیش تخلیه کنه ،بعد گلکاری، ساختمونایی با نماهای رنگی رنگی، نمایش های خیابونی برای همه سنین و …
  120.  یک درمانگاه خوب و مجهز درست میکردم تا مردم این همه راه رو تا بیمارستان نروند
  121. چند تا نقاش خوب و خوش ذوق رو استخدام میکردم تا تمام دیوارای شهر رو رنگهای شاد بزنن و بعضی جاهای خاص رو نقاشی سه بعدی کار کنن
  122. مردم رو دعوت میکنم زباله های پارک ها و بوستان های شهرمو جمع آوری کنند صد میلیون رو به عنوان تشکر بهشون میدم
  123. به همه پول میدادم تا هرجور خودشون میخان خرج کنن کم شدن بدهی خودش کلی،شادی میاره
  124. پول ها رو یه جا سرمایه گذاری میکردم تا از توش پول در آد بعد اون سودشونو بر میدارم توی هر فلکه حوض با ماهی قرمز میذارم توی مکان های رفت و آمد گلدون با گلهای رنگی و فضای سبز و یه جاهایی میگذارم تا بقیه بیان ایده های قشنگشونو بگن و پول میدادم تا ایده هاشونو پیاده کنم
  125. شهر ما خیلی کوچیکه امکانات فرهنگی و تفریحی علی الخصوص برای بانوان فراهم.میکردم تا بانوان هم از امکانات بهره ببرن
  126. همه در و دیوارا و خیابونا رو رنگی رنگی می کردم بعدم یه عالمه کادو های کوچولو می پیچیدم می بستم به بادکنک ول می کردم جاهای مختلف تا به دست آدمای مختلف برسه. البته ۱۰۰ میلیون خییلی کمه
  127. جمله های زیبا و انرژی بخش رو در و دیوار می نوشتم با یه ادبیات رنگی رنگی و عکس های شاد
  128. نزدیک به نزدیک یه جعبه بزرگ میذارم،تو جعبه گیفتای زیاد اماده می کنم و تو هر گیفت هدیه های رنگی رنگی میذارم با جمله های پر از امید رو هر گیفت
  129. یه مکانایى درست میکردم که واقعا خانوادگى باشن و مناسب و سرگرم کننده باشن. تا خانواده وقت بیشترى رو باهم بگذرونن و به هم نزدیک تر شن و یک مکان تفریح درست و حسابى داشته باشیم. یه استند هایى درست میکردم که مردم بیان گلدوناشونو بزارن روش. اون استند باغبون هم داره :) طورى که هر کى یه ارزویى داره یه گیاه بکاره و وقتى که ارزوش براورده شد و براى رسیدن بهش تلاش کرد گلش رو بزاره اونجا و روش هم رمز موفقیتشو بنویسه
  130. توی میدون شهررو پر از ماهی قرمز میکردم،فضا سبزهای جالب طراحی میکردم،یه مغازه ی رنگی رنگی باز میکردم:)دیوار هارو با رنگای شاد رنگی میکردم و بجای چیزای بیخودی جمله های انرژی بخش روشون مینوشتم،ایستگاه های اتوبوسو مدل تاب درست میکردم،یه پارک هم مخصوص بزرگترا درست میکردم
  131. دستور میدادم که یک روز هیچ ماشینی توی خیابون نباشه ، فستیوال های مختلف، کاشتن گل و درخت، ، ابنما ها و مجسمه های مختلف، چند روز مدرسه ها رو تعطیل میکردم
  132. این فکر اندازه ی ۱۰۰ میلیون نیست اما اگه پول زیادی داشتم حتما اینکارو میکردم: تو یه جزیره یه شهر با ساختمونا و ماشینا و چیزای رنگی درست میکردم و تو همه ی خیابوناش گل میکاشتم بعدهم کسایی که واقعا مشکلی داشتن رو میفرستادم تا رایگان تو اون شهر زندگی کنن. اگه میتونستم اینکارو میکردم مطمئنا شهر قشنگی میشد و حتی بقیه میرفتن تا از اون شهر دیدن کنند!
  133. شهر من خیلی خاکستریه :( قطعا رنگی و گل گلیش میکردم! رنگای سفید فیروزه ای صورتی! همه ی تیربرقا و جدول کنار خیابون و پرچمای رنگی…از نقاشای خوش ذوق دعوت میکردم ایده های مفهومی رو در ابعاد بزرگ رو دیوار بکشن! خلاصه مرگ بر نقاط خاکستری و کثیف شهر
  134. بسته ب آداب و رسوم هر شهری،عده ای رو با سازهاشون چند جای شهر مستقر میکردم تا با نواختن و خوندن آهنگای شاد همه رو شاد میکردن
  135. دیوارا رو رنگ میکردم.یه سری افراد استخدام میکردم که تو چار راه های اصلی به ادمای پشت چراغ قرمز لبخند بزنن و بهشون گل بدن.از همه مهمتر اینکه یه عالمه وسیله برا بچه ها و خانواده های نیازمند میخریدم و بهشون میدادم.چون بخش زیادی از کشور ما رو متاسفانه افراد فقیر تشکیل میده.و اگر اونا مشکلشون حل بشه مشکلات جامعه تا حد زیادی حل میشه و جامعه سالم تر در نتیجه شادترمیشه
  136. رو درو دیوار شهرم رو پر میکردم از لبخند و توصیه به لبخند زدن.تا همه نا خوداگاه بخندن و انرژی مثبت بگیرن.اینجوری
  137. دیوارای شهرمو رنگ میکنم.کلی درخت گیلاس میکاشتم.یه کافی شاپ رنگی رنگی میساختم
  138. فروشگاه هایى پر از چیزاى رنگى رنگى افتتاح میکردم ,به بچه ها تو پارکا بادکنکاى رنگى میدادم
  139. البته داستان نویسی هم میزارم که ما یه جمله برای اوش مشخص میکنیم و بعد هرکس میاد و با توجه به جمله های قبلی یه چیز دیگه میگن تا یه داستان قشنگ درست بشه و هر کی شعر یا داستان مینوسه بیاره و برای همه بخونه و کلی کار دیگه
  140. با اون صد ملیون یه عالمه کاپشن و لباس گرم میخریدم برای بچه های سر چهار راها
  141. از رنگایی که انرژی میدن به جای رنگای تیره وقدیمی که بهشون توجه نمیشه تو دیوارا استفاده میکردم و دراونها از جملات مثبت وکوتاه بجای جمله های طولانی که شاید تنها سی درصد مردم به اونها توجه کنن میزاشتم و اگه دیواری نبود از این رنگا تو جاهای دیگه استفاده میکردم مثلا برای سطل زباله وصندلی ها و…و غرفه هایی تو محله ها میزاشتم با کلی کارت ونامه های رنگی با مسئولین شاد وسرزنده که همه قبل از شروع کار ومشغله هاشون از این کارتای رنگی خووشگل انتخاب کنن و با خوندن ودیدن اونها روزشونو بخوبی شروع کنند وکلی ایده رنگی دیگه از همه مردم مث داشتن لبخند تو کوچه ها وخیابونها که ایده مامان گل منه
  142. میدم شهرو انقد قشنگ کنن که هر کی ببینه لبخند بزنه!تمیز و پر از گل و بدون هر چیز زننده ای
  143. اون پول و صرف بچهای کار میکردم و ارزوهاشون رو بر اورده میکردم یه جای خیلی خوشگل و رنگی که کلی چیزای سرگرم کننده داره براشون درست میکردم که در اونجا شاد باشند.البته این کار پول بیشتری میخواد ولی با همینم میشه یه کارایی کرد
  144. همه اشو که خیلی کمه ولی برای بازسازی اثار تاریخی شهرم خرج میکردم
  145. میدمش برای درمان بچه های سرطانی
  146. نمای بیرونی تمام خونه هارو رنگی رنگی میکنم..
  147. یه پناهگاه برای حیوانات بی سرپناه میسازم،هم فرهنگ هم زیستی مسالمت آمیز با حیوانات رو ترویج میدم،هم درمان و تامین بهداشت حیوانات رو ایجاد میکنم تا مثل کشورهای پیشرفته دنیا که حیوانات مانند طبیعت درون شهر حائز اهمیت و احترام هستند در اینجا هم این فرهنگ جایگزین سایر فرهنگ های غلط و نادرست مواجهه با حیوانات بشه
  148. اگه علاوه بر پول قدرت هم داشتم مانع رشوه خواری،دزدی،کم کاری و… در ادارات و سازمان ها میشدم.اگر عدالت بین همه مردم برقرار باشه و حق و حقوق همه یکسان باشه همه خوشحال خواهند بود
  149. یک مدرسه میساختم که بچه های نیازمند بی هیچ هزینه ای بیان توش درس بخونن
  150. یه عالمه عروسک واسباب بازی برای بچه هایی ک ندارن میخرم
  151. بیشتر درخت و چمن میکارم. برای حیوانات خیابونی تو یه جاهای مشخص لونه درست میکنم و غذاشونو فراهم می کنم
  152. ساختمان ها ی مخروبه رو درست میکنم،یها یک مسیر brt برای رفت وامد میزنم چون خیلی اذیت میسیم از این بابت. ویافضای سبز و بازی برای کودکان،نوجوانان و بزرگسالان طراحی میکنم
  153. پیاده روها را درست می کردم مخصوصا مسیرهای منتهی به پارکها و خود پارکها را برای ویلچرسوار ها و نابینایان
  154. لونه و غذای سالم برای حیوانات میخرم و تو مناطق پخش میکنم=۵ میلیون دیوار ها رو رنگ میکردم و خوشگل میکردم=۵ میلیون پارک و فضای سبز هم با بقیه ش درست میکردم
  155. یه مجله رنگی رنگی تدارک میدیم و اونو توی مکانای عمومی میزاشتم توی مجله هم از جملات امیدوار کننده و ایده های رنگی رنگی به کار میبردم و یه پروژه رنگی رنگی هم توی مجله میزاشتم و از مردم دعوت میکردم که از پروژه خودشون عکس بگیرن و بفرستن بعدم بهترین انتخاب میشه و بهش جایزه میدادم. در و دیوارای شهر رو با کاریکاتور ها و انیمیشن هایی که معانی خاصی داشته باشن و البته گیرا باشن میکشیدم. یه دیوار میزاشتم مخصوص بچه های کار و ازشون میخاستم تا ارزوهاشونو روی دیوار بکشن بعد%D
Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. فاطمه
    ۲۴ تیر ۱۳۹۵

    ایده ی سرسره کنار پله های پل هوایی جالب بود




  2. mitra
    ۱۳ دی ۱۳۹۵

    یه پارک درحال ساخت یا اینکه یه پارک بسازم که دیوارای دورو برشو بدم مردم رنگ کننو نقاشی بکشن…حتی اگه خوب نکشن هم مهم نیس




  3. آذین
    ۱۳ دی ۱۳۹۵

    من یه عالمه غرفه های خانوادگی میزنم که اخر هفته ها مردم با خانواده هاشون بیان اونجا یه عالمه کتاب میگذارم اون جا تا همه بخونن و اگه خواستن بخرن.و چند تاهنر مندم دعوت میکنم که نمایش اجرا کنن و شعر بخونن و یه مجله هم منتشر میکنم.کنار غرفه ها هم یه خوراکی فروشی میزنم.البته خوراکی های سالم.با در امد مجله هم به نیازمندان کمک میکنم.




  4. هانیا
    ۱۳ دی ۱۳۹۵

    رنگی جان اینا رو کی پرسیدین ؟




    • رنگی رنگی
      ۱۴ دی ۱۳۹۵

      تیر ۹۵ پرسیده شده این سوال




  5. Negar
    ۱۴ دی ۱۳۹۵

    اگه ۱۰۰ میلیون پول داشته باشم باهاش یه دیزنی لند رنگی رنگی و خوشگل درست میکنم😍🎡🌈



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...