رادیو رنگی رنگی - قسمت هفدهم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت هفدهم

رادیو رنگی رنگی – قسمت هفدهم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه  برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه. و البته یک شعر خوب .
این شما و این داستان نداشته هایش از کامران کهریزی.

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت هفدهم

 

نداشته هایش

آدم ها نداشته هاشون رو که حس می کنند ، نمی تونن داشته هات را تحمل کنند. نه! این به خوب بودن یا بد بودن آنها ربطی نداره! ذات بشر با این قانون گره خورده ! نداشته هایت را با نداشته های دیگران توجیه کن! اصلا مهم نیست که با زندگی یه آدم دیگه چکار می کنن ، فقط اون آرامش لحظه ای رو می خوان. فقط می خوان اون احساس گناهه واسه یه لحظه هم شده دست از سرشون برداره. کارش شده بود زنگ زدن به من. انگار بو می کشید که من کی می رسم خونه. بلافاصله زنگ می زد. داستان زندگیش رو حفظ بودم. از خیانت همسرش گرفته تا دعواهاشون و تلافی کردن هاش. انقدر درمورد این چیز ها حرف می زد که انگار هیچ موضوع دیگه ای توی این دنیا وجود نداره. نمی تونستم بهش بگم که نمی خوام به حرفاش گوش بدم. دوست چندین سالم بود. چند بار تلاش کردم بهش بگم این مسائل رو باید خودش حل کنه ولی انگار گوشش بدهکار نبود. شده بود جزء لاینفک زندگیم. حس می کردم روز به روز فضای زندگیم مسموم تر می شه. به همه چی شکاک شده بودم. تک تک رفتار های همسرم رو می پاییدم و مراقب بودم کوچک ترین شباهتی با رفتارهای همسر دوستم نداشته باشن. بیمارگونه حساس شده بودم تا بالاخره یه چیزی پیدا کردم. بلافاصله با دوستم تماس گرفتم. با خودم گفتم که اون حتما تجربش از من بیشتره و می تونه خیال منو راحت کنه. تا این موضوع را باهاش در میون گذاشتم ، آب پاکیو ریخت رو دستم. گفت اونم اوایل چنین چیزایی رو دیده. از همونشب دعواهامون شروع شد. وقتی از دست یکی عصبانی هستی ، حتی احمقانه ترین حرف ها رو هم دربارش باور می کنی. رابطمون حسابی ریخته بود به هم. توی این اوضاع ، همون دوست چندین و چند ساله انگار تمام مشکلاتش حل شده بود و زندگی من شده بود تمام دغدغش. هیچی از زندگیش نمی گفت و زندگی منو لحظه به لحظه دنبال می کرد. کم کم تمام خاطرات خوب از ذهنم پاک شد و جاشون رو لکه های سیاهی گرفت از کینه و دشمنی. منی که تا همین چند هفته پیش احساس می کردم خوشبخت ترین آدم دنیام ، حالا همه چیز ها واسم بی معنی شده بود. یه روز واقعا از شرایط خسته شده بودم. صبح که از خواب پا شدم ، می خواستم واقعا تکلیفم رو با خودم مشخص کنم. اولین کاری که کردم خاموش کردن موبایلم بود. از اول به همه چیز فکر کردم. تمام اتفاقات رو کنار هم چیدم. یک لحظه از حماقت خودم خندم گرفت. خندم گرفت از اینکه چطور یه عالمه خوشحالیو با یه دنیای تاریک و افسرده عوض کرده بودم. چند روز تلفنم رو خاموش نگه داشتم و همه تلاشم رو کردم تا پل های شکسته رو درست کنم. تا حد زیادی موفق بودم ولی چه می شه می کرد که جای زخم همیشه می مونه. بعد چند روز گوشیم رو روشن کردم. بعد از چند ساعت دوستم زنگ زد. پرسید که چرا گوشیم این همه وقت خاموش بوده. وقتی جریانو بهش گفتم ، برای چند لحظه ساکت بود. بعد از این سکوت کوتاه ، دوباره شروع کرد به گفتن از مشکلات زندگیش. اینبار فقط از روی ترحم به حرفاش گوش دادم. بعد از این ماجرا ، دیگه هیچ وقت نذاشتم ادما به خاطر نداشته هاشون به داشته هام دست دراز کنن. یادت باشه ! خوشحالیاتو راحت بدست نیاوردی که بخوای راحت از دستشون بدی!

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. sima
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خوشحالیاتو راحت بدست نیاوردی که بخوای راحت از دستشون بدی!
    خوب بود! مرسی!




    • کامران کهریزی
      ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

      دقیقاً ! خوشحالیم که خوشتون اومد!




  2. ýⓐšⓐмⓐή
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

    خیلی عالی بود!




  3. است
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

    سلام ㋡
    خیلی نواوری های جالبی دارید
    لذت بردم ♪♫ ♪ ♪




  4. Aylin
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲

    wow vagean ali buddd…..
    chan roze donbale in j vase zendegimam :( merccccccc
    xeyli dosetun daram




  5. sepide
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

    salam va khaste nabashid vase shoma dostaye rangid
    asheghe sitetonam
    delam mikhad y ghesmate ahange rangi rangiam bezarid
    motmaenan ghesmate jalebi mshe
    mamnoon



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...