رادیو رنگی رنگی - قسمت شانزدهم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت شانزدهم

رادیو رنگی رنگی – قسمت شانزدهم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه  برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه. و البته یک شعر خوب .
این شما و این داستان چمدون تنهایی از کامران کهریزی.

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت شانزدهم

 

چمدون تنهایی

وقتی به آخر خط توی یه رابطه می رسی ، دیگه خیلی فکر نمی کنی که اون رابطه رو چجور شروع کردی. فقط به این فکر می کنی که زودتر ازش بری بیرونو یه زندگی جدید رو شروع کنی. دیگه واست مهم نیست که طرف مقابل چه کار هایی واست کرده. فقط شب گریه ها یادت می مونه ، دل تنگی ها ، ندیدن ها و همه سوالهایی که هیچ وقت واسشون جواب پیدا نکردی. با همه این حرفا ، تموم کردن یه رابطه خیلی سخته. خیلی سخته اگه همه چیزت با طرفت گره خورده باشه. اونقت باید یه تیکه از وجودت رو بذاریو بری. همه این چیز ها توی فکرش بود وقتی به سمت در می رفت. می رفت تا خودشو راحت کنه از این زندگی لعنتی. خودشو راحت کنه از منتظر بودن برای کسی که هیچ وقت نمی یاد. زن قصه ما روحش چروک خورده بود از تنهایی. بی خیالی مرد رو اما می شد از صدای خروپفش فهمید. زن در حالی که نزدیک در ایستاده بود ، چمدونش رو آروم بلند کرد و درو باز کرد. وقتی از خونه رفت بیرون ، خواست درو ببنده که یک دفعه حس عجیبی اومد سراغش. رفت در اتاق خوابشون. با دیدن مرد ، انگار تنفرش تبدیل شد به ترحم.سرش رو جابجا کرد و روشو انداخت. وقتی خواست بره بیرون ، چشمش افتاد به پیراهن چروکی که افتاده زیر صندلی. پیراهنو برداشت و اتوش کرد. نمی دونست که این مرد بدون اون چجوری می خواد زندگی کنه! غذای بیرونو که نمی تونه بخوره ، خودشم که آشپزی بلد نیست. گیرافتاده بود توی یه دوراهی خیلی سخت. آرزو می کرد کاش یک ذره ازحسی که نسبت به شوهرش داشت ، شوهرش به اون داشت. انتظار زیادی نبود. ولی … . مرد هیچ وقت بهش خیانت نکرده بود. اتفاقا مرد مهربونی بود ولی انگار هیچ حسی نسبت به خانوادش نداشت. انگار براش مهم نبود که یک نفر تو این دنیا هست که خیلی بهش وابسته شده. زن هم از همین دلش پر بود. یه حسی درونش بود که باید به خودش و زندگیش یه شانس دیگه می داد. برگشت تو اتاق خودش که خیلی وقت بود
جدا شده بود. ساکش رو باز کرد و لباساش رو دوباره چید توی کمد. صبح زود پاشد. وقتی مرد رفت سر کار ، سریع دست به کار شد و کلی تدارک دید. هرچی که فکر می کرد مرد دوست داره درست کرد و منتظر موند. توی این مدت کلی فکر کرد که چطور می تونه زندگیشو از این شکل دربیاره. ساعت ۱۰ شد ، ۱۱ شد ، ۱۲ شد ولی بازم مرد نیومد. ساعت ۱۲.۳۰ یه اس ام اس داد که من با دوستام شام خوردم ، منتظر من نباش. زن بلافاصله رفت تو اتاقش و دوباره ساکش رو بست. به مرد اس ام اس داد :
دیگه منتظرت نیستم.

موزیک ها:
۱ – Sails of Joy – Govi
۲- Concerto pour une jeune fille nommee ” je t’aime ” By Richard Clyderman
۳- Stand By your Man By Tammy Wynette

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. yaghish gejasi
    ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

    همش منتظر بودم تا آخرش خوب تموم شه.
    یکم نا امید کننده نبود؟
    از این سایت بعیده هااااا




    • کامران کهریزی
      ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

      داستانی است از تلخی هایی که با زنها می شه. متاسفانه شیرین نیست.




  2. Neda
    ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

    Toye faght chand khat zendegie roz mare kheiliaro be ghashangj neshun dade
    Vagheiyat in bod bayad miraft
    Age mikhast akharesh romantik tamushe ke maskhare mishid




  3. maryam
    ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

    تو اینجور زندگی ها موندن فایده نداره باید بری تا بودنت رو حس کنند




  4. Shabnam
    ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

    جدایی خیلی سخته ! “خیلی سخته اگه همه چیزت با طرفت گره خورده باشه ..”




    • وحید
      ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

      نداشتن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک داشتن نیست




  5. منیژه
    ۱ آبان ۱۳۹۴

    دلم برای رادیو رنگی تنگ شده پس کی بر میگردی؟خیلی بده که بیخبر رفتی بدون خدافظی



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...