رادیو رنگی رنگی - قسمت سیزدهم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت سیزدهم

رادیو رنگی رنگی – قسمت سیزدهم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه ای برای شما می خونیم که گوش دادن بهش ۷ دقیقه طول می کشه.
این شما و این داستان آزمون از کامران کهریزی.

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت سیزدهم

 

آزمون

به سادگی هایت که فکر می کنی ، اول خوشحال می شوی. فکر اینکه تو مثل خیلی از آدم های دور و برت چند رنگ نیستی حس خاص بودن به تو می دهد. حس انسان بودن. حس بودن. حسِ … . این حس ها اما خیلی زود جایشان را به سرزنشی می دهند از جنس روزمرگی هایت. سرزنش برای تلافی نکردن ، برای چند رنگ نبودن ، برای بد نبودن. کف اتاقم پر شده بود از روزنامه های نیازمندی. با ماژیک قرمزی که دیگر چیزی ازش باقی نمانده بود ، دور آخرین آگهی در آخرین صفحه خط کشیدم. ماژیک هم انگار نا امید شده بود از این همه خط کشیدن و نتیجه ندیدن. با بی رغبتی تلفن را برداشتم و شماره را گرفتم. تلفن اشغال بود. هزار بار گرفتم ولی بازم اشغال بود. دیگه نا امید شده بودم که چشمم افتاد به یه تیکه کاغذ. روش یه شماره نوشته شده بود. این شماره شرکتی بود که سایه برام پیدا کرده بود. اصلا حواسم بهش نبود. سریع تلفن رو برداشتم و شماره رو گرفتم. بعد از اولین بوق خانمی با بی حوصلگی تلفن را برداشت :

شرکت سپید سازان ، بفرمایید؟

برای آگهیتون مزاحم شدم ، هنوز هم نیرو لازم دارید؟

بله ، ولی شما به شرایط توجه کردید؟ بیمه نداره ، محل کار کرجه ، کارت پایان خدمت هم لازمه.

بله بله ، من با شرایط مشکلی ندارم .

اگر با شرایط مشکلی ندارید ، دوشنبه صبح می تونید تشریف بیارید دفتر.

 

اسم و مشخصاتم رو گرفت و برام یک وقت ملاقات فیکس کرد. واقعا خوشحال بودم. تمام روزنامه ها رو مچاله کردم و انداختم توی سطل آشغال. ماژیک فرمز رو هم شوت کردم تو دیوار. خودم رو ولو کردم روی تخت. با این که می دونستم شاید توی مصاحیه قبولم نکنن ، ولی اصلا دلم نمی خواست بهش فکر کنم. حس اینکه بالاخره می تونم استقلال مالی پیدا کنم واقعا انرژی خاصی بهم داد. الان می تونستم سرمو جلوی خانواده سایه بلند کنم و برم خواستگاریش. تلفنو برداشتم و شماره سایه رو گرفتم ولی یک دفعه از این کار پشیمون شدم. با خودم گفتم باید بعد از قبول شدن توی مصاحبه این خبر رو بهش بدم. پنج شنبه بود و تا دو شنبه کلی وقت داشتم تا خودم رو آماده کنم. بالاخره شنبه دو شد و من با کلی حرف حفظ شده رفتم دفتر اون شرکت. توی لابی هیچ کسی نبود و فقط منشی نشسته بود. از صداش فهمیدم همون کسیه که پشت تلفن باهاش حرف زدم. با همون به حوصلگی پشت تلفن گفت : بفرمایید داخل. داخل اتاق آقای مدیر رو دیدم که پشت یک میز خیلی دراز نشسته . دور میز فقط یکصندلی دیگه بود و رفتم نشستم روی صندلی. خودم رو آماده کرده بودم برای توضیح دادن در مورد سابقه کارم و رشته تحصیلی و هزار تا چیز دیگه ولی سوال مدیر منو بدجوری غافلگیر کرد. مدیر ازم پرسید :

برای چی این شغل رو می خوای؟

برای اینکه بتونم درآمد داشته باشم.

برای چی می خوای درآمد داشته باشی؟

برای اینکه بتونم با کسی که دوست دارم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدم.

شرایط این کارو می دونی که؟ بیمه نداره ، محل کارش از تهران دوره و مرخصی هم نداره. قرارداد ها هم ۳ ماهه هست و اگر ازت راضی بودیم تمیدید می کنیم.

بدون فکر کردم گفتم قبوله و مشکلی ندارم.

در همین لحظه ، منشی داخل شد و گفت آقای محبی دخترتون اومدن اینجا. باور نمی کردم! سایه وارد اتاق شد و رفت طرف پدرش. اینجا بود که تازه داستان رو متوجه شدم و فهمیدم قضیه چیه. پدر سایه رو کرد به منو گفت ، تبریک می گم ، از هفته دیگه می تونی کارتو شروع کنی.

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. فاطمه
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۲

    این بخش رادیو رنگی واقعا دوست داشتنی
    از وقتی هم راه اندازی شده من که مشتری همیشگیش بودم و به نظرم خیلی رو به پیشرفته
    داستان کوتاه خوندن هم ایده ی جالبیه ولی راستش برای اینکه داستان به دل بشینه، خوندنش قواعد خاصی داره! فکر میکنم آقای کهریزی یه کوچولو باید تو این زمینه بیشتر کار کنن. چون صداشون گرم و دلنشینه و انرژی مثبت منتقل میکنه ولی اگه فقط یه کم بیشتر روی فرم و قواعد خوندن مثل مکثهاو لحنها کار کنن تا قالب خوندنشون از حالت خشک و کمی تصنعی خارج بشه دیگه عااالی میشه.
    موفق باشین :)




    • کامران کهریزی
      ۲۶ فروردین ۱۳۹۲

      سلام
      ممنون که به ما گوش می دی. همه تلاشم رو می کنم که رادیو مطابق میل شنوندگان باشه ولی یک نکته اینجا وجود داره. من در این بخش ها داستان رو نمی خونم ، بلکه روایت می کنم از درون کاراکتر. بنابراین وقتی یک جمله رو می خونم ، توجهی به مکث یا تغییر لحن در مواقعی نمی شه کرد چون این درواقع خود اون کاراکتر هست که صحبت می کنه. با این وجود ، حرف شما رو کاملا می پذیرم و تلاش می کنم هر روز رادیو به سلیقه شما نزدیک تر بشه. ممنون از توجهتون.




      • فاطمه
        ۲۸ فروردین ۱۳۹۲

        خب الکی نیست که میگم عالی هستین دیگه! همین پاسختون هم نشونش :)
        خیلی ممنونم




  2. Shahin
    ۲۶ فروردین ۱۳۹۲

    بسیار عالی بود. لذت بردم. متشکرم
    از اینکه معرفی کتاب هم اضافه کردید معرکه شد.
    سپاس




  3. رضا
    ۲۷ فروردین ۱۳۹۲

    خوب وعالیه فقط ادامه داشته باشه و بدون تاخیر




    • کامران کهریزی
      ۲۸ فروردین ۱۳۹۲

      ممنون رضای عزیز ، امید واریم دیگه تاخیری به وجود نیاد. باز هم ممنون.




  4. فروزان
    ۲۱ تیر ۱۳۹۳

    سلام علیکم
    میدونستین فوق العاده این آیا ؟!
    خیلی دوست دارم رادیو رنگی رو ! اصن یک حالی میدهد به آدم ! :)

    یک سوال بپرسم ؟ برای رادیو رنگی از طرفداران همیشگیش نمیخواین همکاری داشته باشن ؟! دوست میداریم زیاد :)

    لحظه هاتون پرتقالی :)



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...