رادیو رنگی رنگی - قسمت دهم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت دهم

رادیو رنگی رنگی – قسمت دهم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست. اما امروز جمعه نیست و این داستان عیدی رادیو رنگی به خواننده های رنگی است.

این شما و این داستان شب عید از کامران کهریزی.

عید شما مبارک باشه، روزگارتان رنگی.

 

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت دهم

 

 

 شب عید

والا من نمی دونم این که میگن خواب زن چپه از کجا اومده. مادر بزرگ من سالهاست شب سال نو برای هر یک از اعضای خانواده یه خوابی می بینه و نکته بسیار عجیب این خواب ها اینه که یا تعبیر میشن ، یا مادربزرگ بنده با مهارت مثال زدنیش به تعبیرش کمک می کنه ! پدرم تعریف می کرد وقتی جوون تر بود ، یک شب سال نو مادربزرگم خواب دیده که اونسال پدرم کسب و کار جدیدی راه می ندازه. وقتی مادربزرگم این خواب رو تعریف می کنه ، پدرم آهی از ته دل می کشه و می گه : آخه مادر من! توی این اوضاع به هم ریخته ، کاسباش هم دارن جمع می کنن ، من چه کاری شروع کنم آخه؟ مادربزرگم که از تعبیر خواب در سیر طبیعی (!) نا امید می شه ، با یه نقشه حساب شده جوری مخ پدربزرگ مارو توی پیش دستی می ذاره که فروردین همون سال ، کرکره مغازه می ره بالا. بله. پدر من هم از اونموقع تاحالا بدجوری به خواب های مادرش اعتقاد پیدا کرده . البته خواب های مادربزرگ فقط برای پسرش نبوده و نیست ! تمام فک و فامیل ، از عمه گرفته تا داماد پسر عموی بابام ، تجربه چنین خوابی رو داشتن!

سال پیش ، شب سال نو ، همه فامیل دور هم جمع شده بودیم و همه منتظر لحظه تحویل سال بودیم. اما ، من و شاید هم همه فامیل ! بدجوری منتظر بودیم که مادر بزرگ بگه امسال برای کی ، چه خوابی دیده! بالاخره سال تحویل شد و مادر بزرگ همه رو جمع کرد تا خواب امسالش رو تعریف کنه.

خواب دیدم دارم توی یه دشت پر از لاله راه می رم. یه دشت خیلی خیلی خیلی قرمز . همه گل ها با باد می رقصیدن و شاد بودن. رفتم نشستم روی یه تخت سنگ و دشت رو تماشا کردم. دیدم یدونه لاله مثل بقیه نیست و خیلی غمگینه. مثل بقیه شاد نبود و تک و تنها افتاده بود یه گوشه.

مادربزرگ دیگه ادامه نداد. همه منتظر بودن ببینن سوژه امسال کیه و قراره چه اتفاقی براش بیفته. مادر بزرگ گفت : تعبیر این خواب اینه که یکی از جوونای فامیل رو امسال باید بفرستیم خونه بخت.

تا مادر بزرگ این حرفو زد ، دخترای مجرد فامیل عین فنر پریدن بالا و سلول سلول بدنشون گوش شد تا ببینین امسال کی قراره عروس بشه. حرف مادربزرگ اما شوک بزرگی برای جمع بود! مادر بزرگ گفت: امسال کسی باید سر و سامون بگیره سامانه.

من که داشتم با دقت به حرفای مادربزرگ گوش می دادم ، تا چند لحظه اصلا متوجه نشدم که منظور مادربزرگ منم! کلا گیج شدم ! آخه چرا من؟ این همه دختر مجرد تو این فامیله! بابا به خدا من قصد ازدواج ندارم ! چرا واسه این ماه منیر بدبخت خواب ندیدی مادر جان! ادامه حرف مادر بزرگ اما عجیب تر بود!

مادر بزرگ : از اونجایی که من قبلا هم فکرش رو می کردم (!)، یه مورد خوب هم برای سامان پیدا کردم . یلدا به نظرم دختر خیلی خوبیه و به سامان هم خیلی میاد.

یلدا؟! ما چشم دیدن همدیگرو هم نداشتیم! خواستم بگم مادرجان آخه …. اما پدرم آنچنان نگاهی بهم کرد که تا آخر قضیه رو فهمیدم! الان که دارید این داستان رو می خونید ، یک سال از اونشب می گذره. طبق عادت مادرجان ، تعبیر خوابش یک ماهم طول نکشید. امشب قراره منو یلدا بریم خونه مادربزرگ برای شام شب عید. خداروشکر همه چی بین ما خوبه و انگار مادربزرگ یه چیزی می دونست که یلدا رو برای من انتخاب کرد. توی فامیل شایعه شده خواب امسال هم در مورد منو یلداست. فقط از خدا می خوام کاری باشه که بشه ۱ ماهه انجامش داد! دعا کنید!

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...