رادیو رنگی رنگی - قسمت بیست و یکم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و یکم

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و یکم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه و البته یک شعر خوب از شمس لنگرودی.

این شما و این داستان دنیای عجیب ما آدم ها :

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و یکم

 

 

دنیای عجیب ما آدم ها

یک تاجر آمریکایی در نزدیکی ساحل یک روستای کوچک در مکزیک ایستاده بود . یک قایق کوچک ماهیگیری از جلوی او رد شد . توی قایق چند تا ماهی بود . تاجر از مرد مکزیکی پرسید : چه قدر طول کشید که این چند تا ماهی رو بگیری ؟ مکزیکی : مدت خیلی کمی !

آمریکایی : پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد ؟!

مکزیکی : چون همین تعداد هم برای سیر کردن خانواده ام کافیه .

آمریکایی : اما بقیه وقتت رو چه کار می کنی ؟

مکزیکی : تا دیروقت می خوابم ؛ یک کم ماهیگیری می کنم ؛ با بچه هام بازی می کنم ؛ با زنم خوش می گذرونم ؛ بعد میرم توی دهکده می چرخم و با دوستام شروع میکنم به گیتار زدن و خوشگذرونی .

آمریکایی : من توی دانشگاه هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم . تو باید بیشتر ماهی بگیری ، آن وقت می تونی با پولش یه قایق بزرگتر بخری و با درآمد اون ، چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه می کنی . اون وقت یک عالمه قایق برای ماهیگیری داری !

مکزیکی : خوب ! بعدش چی ؟

آمریکایی : به جای اینکه ماهی ها رو به دلال بفروشی ، اونا رو مستقیما و بدون واسطه به مشتری ها می فروشی و برای خودت کارو بار درست می کنی … بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی … این دهکده ی کوچیک رو هم ترک می کنی و می ری مکزیکو سیتی و بعدش لس آنجلس و از آنجا هم نیویورک … اونجاست که دست به کارهای مهمتر هم می زنی .

مکزیکی : اما آقا ! این کار چه قدر طول می کشه ؟

آمریکایی : پانزده تا بیست سال !

مکزیکی : بعدش چی آقا ؟

آمریکایی : بهترین قسمت همینه ! در یک موقعیت مناسب ، سهام شرکتت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ! این کار میلیون ها دلار برات درآمد داره .

مکزیکی : میلیون ها دلار ؟؟ خوب ! بعدش چی ؟

آمریکایی : آن وقت بازنشسته می شی ! میری به یک دهکده ی ساحلی کوچیک ! جایی که می تونی تا دیروقت بخوابی ! یه کم ماهیگیری کنی ! با بچه هات بازی کنی ! با زنت خوش باشی ! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات خوش بگذرونی !

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. i
    ۱۸ خرداد ۱۳۹۲

    اگه با یه پشتوانه ی مالی بزرگ،بری به یه دهکده ی ساحلی کوچیک!جایی که بتونی تا دیروقت بخوابی!یه کم ماهیگیری کنی!با بچه هات بازی کنی!با زنت خوش باشی!بری دهکده و تا دیروقت با دوستات خوش بگذرونی!بهتر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اینجوری آرامش بیشتری ندارید؟؟؟؟؟؟




    • کامران کهریزی
      ۲۳ خرداد ۱۳۹۲

      به نظر من ، نه به قیمت تلف کردن ۱۵ تا ۲۰ سال از زندگیت. البته ، این داستان می خواد نشون بده که دیدگاه های ما نسبت به خوشبختی متفاوته و خب ظاهرا شما به اون آمریکاییه نزدیک ترید!




      • i
        ۲۳ خرداد ۱۳۹۲

        اون آقای مکزیکی یا خیلی بی خیاله،یا خیلی افسرده.بی خیال به خاطر اینکه به فکر پیشآمدهای خیلی اتفاقی نیست مثل یه بیماری صعب العلاج یا یه طوفان!و افسرده به خاطر اینکه به فکر پیشرفت و زندگی بهتر نیست!




  2. منیژه
    ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

    من با اقای کهریزی موافقم یکی از نتیجه های این داستان نشون دادن دیدگاههای متفاوته واز طرفی ده پانزده سال بعد دیگه نه بچه ایی دور بر مونده نه تن سالم و دل و دماغ احیانا تازه اگه حوادث دیگه همسر و خیلی چیزای دیگه رو نگرفته باشه. پس دم غنیمته .لذت بردن از دم منافاتی با برنامه ریزی برای اینده نداره به شرطی که هزینه بیست ساله از دست دادن حال رو نداشته باشه



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...