رادیو رنگی رنگی - قسمت بیست و چهارم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و چهارم

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و چهارم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه و البته دو شعر خوب .
این شما و این داستان کوتاه این هفته:

 

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و چهارم

 

 

 

مردی دیروقت خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت. جلوی در ، پسر شش ساله اش را دید که در انتظار او بود.
بابا سلام ، یه سوال می تونم بپرسم؟
سلام پسرم ، بله ، حتما .
بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیری؟
مرد با عصبانیت پاسخ داد
چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خوام بدونم ، لطفا بهم بگید
اگر باید بدونی ، خب می گم . ۱۰ دلار
پسرک در حالی که سرش پایین بود ، آهی کشید . سپس به پدرش نگاه کرد و گفت : می شه لطفا ۵ دلار به من قرض بدید؟
مرد بیشتر عصبانی شد و گفت :
اگه دلیلت برای پرسیدن سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی از من بگیری ، سریع به اتاقت برو ، فکر کن و ببین چرا اینقدر خودخواهی؟! من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتار های کودکانه ای وقت ندارم.
پسر کوچولو سرش را پایین انداخت ، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و بازهم عصبانی تر شد و به خودش گفت :
چطور به خودش اجازه می ده برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسه؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقفا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۵ دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت. در را باز کرد و گفت :
خوابی پسرم؟
نه پدر بیدارم
فکر کردم شاید با تو بد رفتار کردم.امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هام رو سر تو خالی کردم. بیا ، این هم ۵ دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو نشست ، خندید و فریاد زد: مرسی باباجون!
بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید که پسر کوچولو خودش هم پول داشته است ، دوباره عصبانی شد و غرولندکنان گفت : با اینکه خودت پول داشتی ، چرا باز هم پول خواستی؟
پسرکوچولو پاسخ داد : برای اینکه پولم کافی نبود ، ولی الان هست. حالا من ۱۰ دلار دارم و می تونم یک ساعت از کار شما رو بخرم تا فردا یک ساعت زودتر به خونه بیاید . آخه دوست دارم با شما شام بخورم…

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. m
    ۳ مرداد ۱۳۹۲

    ناراحت کننده بود ولی مثل همیشه عالی



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...