رادیو رنگی رنگی - قسمت بیست و سوم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و سوم

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و سوم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم یک داستان کوتاه دیگه برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه و البته یک شعر خوب .
این شما و این داستان نجار:

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و سوم

 

نجار

سالها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود زندگی می کردند. یک روز به خاطر سوء تفاهمی کوچک باهم جر و بحث کردند. پس از چند هفته سکوت ، احتلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح ، در خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجار گفت : من چند روزی است که به دنبال کار می گردم. فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه یا مزرعه داشته باشید. آیا امکان دارد کمکتان کنم؟
برادر بزرگتر جواب داد : بله. اتفاقا من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن ، آن همسایه در حقیقت برادر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتما این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده . سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت : در انبار مقداری الوار دارم. از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار ها. برادر بزرگتر به نجار گفت : برای خرید به شهر می روم. اگر وسیله ای لازم داری بگو تا برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود جواب داد : نه ، چیزی لازم ندارم. هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت ، چشمانش از تعجب گرد شد! نه تنها حصاری در کار نبود ، بلکه نجار پلی رو نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت : مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده. از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواهی کرد.
وقتی برادر بزرگتر برگشت ، نجار را دید که جعبه ابزارش را روش دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت : دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید بسازم

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. منیژه
    ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

    قبلا شنیده بودم ولی شنیدن بااین اجرا و این صدا بینظیره



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...