رادیو رنگی رنگی - قسمت بیست و دوم - رنگی رنگی

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و دوم

رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و دوم

قرار هست هر جمعه یک قسمت رادیو رنگی رنگی داشته باشیم. این یک پادکست شاد و کوتاه برای آدم های رنگی هست.
این هفته هم دو داستان کوتاه دیگه برای شما می خونیم که گوش دادن بهش چند دقیقه طول می کشه و البته دو شعر خوب از شمس لنگرودی و مهدیه لطیفی.
این شما و این داستان های ماهی تازه و برای اولین بار :

 

دانلود رادیو رنگی رنگی – قسمت بیست و دوم

 

برای اولین بار

مرد مسنی به همراه پسر جوانش در قطار نشسته بود. قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار ، آن پسر جوان که کنار پنجره نشسته بود ، پر از شور و هیجان شد. دستش را پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد ، فریاد زد : پدر نگاه کن! درختان حرکت می کنن! مرد مسن با لبخندی ، هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان ، زوج جوانی نشته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسرجوان که مانند یک کودک رفتار می کرد متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد : پدر نگاه کن! دریاچه و ابرها با قطار حرکت می کنند! زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.
باران شروع شد و چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد ، چشم هایش را بست و دوباره فریاد رد : پدر نگاه کن! بارون می باره! آب روی دست من چکید!
آن زوج جوان دیگر دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند : چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟
مرد مسن لبخندی زد و گفت‌: ما همین الان داریم از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند.

Share on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on Twitter

دیدگاه‌ها

  1. i
    ۲۵ خرداد ۱۳۹۲

    آفرین.خیلی تاثیر گذار و مفید واقع شد.
    دوباره و چند باره تبریک!!!!!




  2. رضافرهنگ
    ۶ مهر ۱۳۹۲

    عالی بود :)
    با اینکه قبلا خونده بودمش ولی باز هم لبخند آورد روی لبهام ..
    متشکرم :)



ارسال نظر





رنگی رنگی یعنی...